تبليغاتX
چرت و پرت های یه کوچولو
همشم چرت و پرت نیستااااااااااااااااااا..............

از خدا خواستم تا دردهايم را از من بگيرد

 

خدا گفت : نه !


رها کردن کار توست تو بايد از آنها دست بکشي

 

از خدا خواستم تا شکيبايي ام بخشد


خدا گفت : نه !

 


شکيبايي زاده رنج و سختي است


شکيبايي بخشيدني نيست ، به دست آوردني است


از خدا خواستم تا خوشي و سعادتم بخشد


خدا گفت : نه !


من به تو نعمت و برکت دادم ، حال با توست که سعادت را فرا چنگ آوري


از خدا خواستم تا از رنج هايم بکاهد


خدا گفت : نه !


رنج و سختي ، تو را از دنيا دورتر و دورتر ، و به من نزديکتر و نزديکتر مي کند


از خدا خواستم تا روحم را تعالي بخشد


خدا گفت:  نه !


درست آن است که تو خود سر بر آوري و ببالي

 

اما من تو را هرس خواهم کرد تا سودمند و پر ثمر شوي

من هر چيزي را که به گمانم در زندگي لذت مي آفريند از خدا خواستم و باز گفت : نه


من به تو زندگي خواهم داد ، تا تو خود از هر چيزي لذتي به کف آري


از خدا خواستم ياري ام دهد تا ديگران را دوست بدارم ، همان گونه که آنها مرا دوست دارند


و خدا گفت : آه ، سر انجام چيزي خواستي تا من اجابت کنم !

...................این مطلب رو من خیلی اثر گذاشته امیدوارم رو شما هم اثر بذاره...................

+ نوشته شده در  شنبه 1385/12/26ساعت 11:22  توسط لاله  | 

روند خواستگاری Smiley

 

یک هفته پس از خلقت آدم:

 

چون حوا بدون پدر و مادر بود آدم اصلا مشکلی نداشت و چای داغ را روی خودش نریخت.

 

پانصد سال پس از خلقت آدم:

 

با یه دونه دامن از اون چینی خال پلنگی ها میری توی غار طرف.بلند داد می زنی:هاکومبازانومبا

(یعنی من موقع زنمه) بعد میری توی غار پدر و مادر دختره. با دامن چین چینی جلوت نشسته اند و

می گن:از خودت غار داری؟دایناسور آخرین مدل داری؟بلدی کروکدیل شکار کنی؟خدمت مقدس

جنگ علیه قبیله ادم خوارها رو انجام دادی؟بعد عروس خانم که اون هم از این دامنای چین چینی

 پوشیده با ظرفی که از جمجمه سر بچه دایناسور ساخته شده برات چای میاره و تو می ریزی روی

خودت.

 

دو هزار و پانصد سال بعد از اختراع آدم:

 

انسان تازه کشاورزی را آموخته.وقتی داری توی مزرعه به عنوان شخم زدن زمین عمل می کنی با

دیدن یه دختر متوجه میشی که باید ازدواج کنی.برای همین با مقدار زیادی گندم به مزرعه پدر

دختره میری .اونجا از تو می پرسند:جز خوت که اومدی خواستگاری چند تا خر دیگه داری؟چند متر

زمین داری؟چند تا خوشه گندم برداشت می کنی؟ آیا خدمت در لشگر پادشاه رو به انجام رسانده

ای؟ بعد عروس خانم با کوزه چای وارد میشه و شما هم واسه اینکه نشون بدی خیلی هول شدید

تمام کوزه رو روی سرتون خالی می کنید.

 

ده سال قبل:

 

شما پس از اتمام خدمت مقدس سربازی به این نتیجه می رسید که باید ازدواج کنید و از مادرتان

می خواهید که دختری را برایتان انتخاب کند.در اینجا اصلا نیازی نیست که شما دختر را بشناسید

چون پس از ازدواج به اندازه کافی فرصت برای شناخت وجود دارد.در ضمن سنت چای ریزون کماکان

پا بر جاست.

 

هم اکنون:

 

به دلیل پیشرفت تکنولوژی در حال حاضر شما به آخرین نسخه یاهو مسنجر احتیاج دارید.البته از"ام

اس ان" یا "آی سی کیو"هم می توانید استفاده کنید ولی انها آیکنهای لازم برای خواستگاری را دارا

نمی باشند . پس از نصب یاهو مسنجر به یک روم شلوغ رفته هر اسمی که به نظرتان زیباست "اد"

می کنید و با استفاده از آیکنهای مربوطه خواستگاری را انجام می دهید . البته یاهو قول داده که

نسخه جدید دارای امکانات ازدواج و زندگی مشترک نیز باشد. البته در نسخه جدید یاهو مسنجر که

برای مسلمانان تهیه شده در آن از عاقد الکترونیکی و شکلک های اسلامی استفاده میشود

+ نوشته شده در  شنبه 1385/12/26ساعت 10:56  توسط لاله  | 

- چهارشنبه سوري: فرصتي بسيار مناسب براي افرادي كه زياد مايل نيستند بهار سال آينده را مشاهده كنند. اتفاقي كه در آخرين سه شنبه سال مي افتد، اما معلوم نيست به چه دليلي به جاي سه شنبه سوري به آن چهارشنبه سوري مي گويند. نام يك فيلم كه موضوع آن هيچ ربطي به نام فيلم ندارد!

۲- خانه تكاني: تكان خوردن خانه، نوعي زلزله بدون خسارت جاني كه البته در برخي موارد همراه با خسارتهاي شديد مالي (از جمله تعويض مبلمان، پرده ها، تلويزيون و...) مي باشد، نام يك نوع ورزش كه در آن مردان "كوزت"وار اقدام به شست و شوي شيشه منازل و تميز كردن خانه مي كنند.
توضيح مرتبط:اي كاش به جاي اين همه خانه تكاني كمي هم به خانه دلمان تكاني مي داديم...

۳- خريد نوروزي: روزهاي كشيدن چك، روزهاي حسرت كشيدن پشت ويترين مغازه ها، روز" بابا من اينو مي خوام "،"بابا من اونو مي خوام"، روز درك معني فاصله طبقاتي به كمك تك تك سلولهاي بدن.

۴- جلو كشيدن ساعت: سنتي قديمي كه با توجه به روي كار آمدن دولت جديد... ببخشيد با توجه به تحقيقات بعمل آمده جديد، كنار گذاشته شد. عملي كه از 15 سال پيش با هدف صرفه جويي در مصرف برق انجام مي گرفت اما امروزه برخي محققان، دريافته اند كه اين عمل هيچ تأثيري دركاهش مصرف برق ندارد و مردم كشورمان هم در اين 15 سال سر كار بوده اند و الكي هي ساعتها را جلو و عقب مي كشيده اند! 

 ۵- مسافرت نوروزي: ترفندي براي جيم شدن از دست مهمانان نوروزي. فرصتي طلايي براي مأموران راهنمايي و رانندگي... البته نه براي جريمه كردن بلكه براي ارشاد رانندگان خطاكار!

 ۶-روبوسي: سخت ترين جاي ديد و بازديد. معمولاً بعد از دست دادن انجام مي گيرد.
يك خواهش مرتبط: لطفاً در طول تعطيلات نوروزي از خوردن پياز و سير جداً خودداري كنيد.

۷- عيدي: انگيزه اصلي براي رفتن به خانه اقوام. دادنش برخلاف گرفتنش بسيار سخت است. معياري مناسب براي سنجش اين كه هر فرد چقدر دوستتان دارد.(يادآوري:اين مطلب طنز است!)

۸- رژيم غذايي: احتمالاً در طول تعطيلات نوروز كلاً بي خيال اين مورد شده ايد، موردي كه هم گرفتنش در طول تعطيلات باعث پشيماني است و هم نگرفتنش!

۹- برنامه هاي نوروزي تلويزيون: يك سريال عشقولانه كه در طي سيزده، چهارده قسمت در آن جواني بي"وفا" (كه تريپ صحبت كردنش اصلاً به تقليد از"محمد رضا فروتن" نيست) سعي مي كند "وفا"دار شود. يك عالمه فيلم سينمايي شامل 3 تا ماتريكس، يك دونه مرد عنكبوتي و... همچنين پخش جومانجي براي هزارمين بار.

۱۰- سيزده به در: روزي كه جماعت از خانه هايشان به مقصد كوه، دشت و بيابان خارج مي شوند. روز طلايي دزدان. روزي كه به جنگل مي رويم و در آنجا آشغال مي ريزيم، شاخه هاي درختان را مي شكنيم و طبيعت را از بين مي بريم. شايد به همين علت در تقويم، نام سيزده به در را "روز طبيعت" گذاشته اند.

۱۱- چهارده فروردين: يكي از روزهاي سخت سال. روزي كه پس از 20 روز خوردن و خوابيدن مجبوري دوباره صبح زود از خواب بيدارشوي...

۱۲- روزهاي بعد از تعطيلات: زمان پاس كردن چكها(براي كارمندان محترم)، نشستن پاي لرز بعد از خوردن آجيل (اين روزها علاوه بر خوردن خربزه خوردن خيلي چيزها باعث لرزش پا مي شود!) روزهاي سختي كه بايد ناخواسته خوردن شيريني و ميوه را ترك كنيد. روزهايي كه قبض تلفن و موبايل (مخصوصاً SMS آن) منجر به بلند شدن دود از سر شما خواهند شد.

دودره شده از روزنامه ی قدس

دوستتون دارم ممکنه که تا بعد از عید نتونم اپ کنم پس عید خووووبی داشته باشین منو هم فراموش نکنین اااااااااااااااااا(گریه ی صوتی)(اینم تصویری)

بای باااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای

+ نوشته شده در  جمعه 1385/12/25ساعت 16:56  توسط گلبرگ  | 

شلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام بچه های شیطون بلا امیدوارم جهاشنبه سوریه خوبی داشته باشییییین فقط مواظب باشین..............مواظب خودتون که نه مواظب در و دیوار که اسیب نبینن افرین به کوچولو های حرف  گوش کن

حادثه خبر نمی کند...............شما خبرش نکنین

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/12/22ساعت 18:31  توسط لاله  | 

شب داشتم توي خيابان هاي شهر عشق قدم مي زدم،

گذارم افتاد به قبرستان عشق،

خيلي تعجب کردم تا چشم کار مي کرد قبر بود .

پيش خودم گفتم يعني اين قدر قلب شکسته وجود داره ؟؟

همين طور که مي رفتم متوجه يک دل شدم

انگار تازه خاک شده بود .

جلو رفتم و ديدم روي سنگ قبر چند تا برگ افتاده ،

=====================================

کنار قبر نشستم و براش دعا کردم،

وقتي برگ ها را کنار زدم ديدم ....

...

اون دل همون کسي بود که باعث شده بود

دل من خيلي پيش ها بميره...  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/12/21ساعت 15:20  توسط لاله  | 

تو قشنگی کم نداره
از چشاش ادب می باره

بی اجازه حسینش
یه قدم بر نمی داره

بس که با وفاست ابالفضل
بس که با صفاست ابالفضل

با مرام و با محبت
شبیه زهراست ابالفضل

یا ساقی العطاشی ابالفضل العباس (ع)
 
 
نه شجاعتِ دور از وفاداري ارزشمند است، نه از وفاي بدون شجاعت كاري ساخته است. راه حق،انسان‏هاي مقاوم و نستوه و عهد شناس و وفادار مي‏طلبد. ميدانهاي نبرد، سلحشوري و شجاعتِ آميخته به وفاداري به راه حق و آرمان والا و رهبر معصوم لازم است و اينها همه دربالاترين حدّ در وجود فرزند علي(ع) جمع بود. عباس از طرف مادر از قبيلة شجاعان و رزم آوران بود، از طرف پدر هم روح علي را در كالبد خويش داشت. هم شجاعت ذاتي داشت، هم شهامتِ موروثي كه معلول شرايط زندگي و محيط تربيت بود و بخشي هم زاييدة ايمان و عقيده به هدف بود كه او را شجاع مي‏ساخت.
علي(ع) پدر عباس بود، بزرگ مردي كه به شجاعت معنايي جديد بخشيده بود. ابوالفضل العباس فرزند اين پدر و پروردة مكتبي بود كه الگويش علي(ع) است. اينان دودماني بودند سايه پروردِ شمشير و بزرگ شدة ميدانهاي جهاد و خو گرفته به مبارزه و شهادت.
 
+ نوشته شده در  شنبه 1385/12/19ساعت 12:39  توسط گلبرگ  | 

اینم یه عکس برای امام حسین..................

+ نوشته شده در  جمعه 1385/12/18ساعت 19:3  توسط لاله  | 

سلام بر حسين و اربعينش، سلام بر اربعين و زائرانش! و سلام بر اندوه هاي دل آنان كه به سوغات بر مزار كشتگان، عشق بردند و به مويه نشستند. به شوق زيارت صحن و سراي جان فزايت، اربعين شهادتت را به سوگ مي نشينيم، يا حسين!

اي جاده هاي پر فراز و نشيب، زير پاي كاروان رام شويد و اي مركب هاي چمند و چموش، راهوار گرديد كه كاروان به كربلا بازگشته است! بگذاريد كه غبار خستگي با اشك چشمان حسرت زده ديدار شسته شود. كاروان به زيارت آمده است و براي شكوفه هاي زخم سوغات اشك آورده است. سلام بر تو اي سرزمين اندوه ها!

يك اربعين از گستاخي شمشيرها و نيزه ها مي گذرد. يك اربعين از لگدكوب شدن شكوفه هاي زخم، زير سم اسبان ستم مي گذرد، و اكنون كاروان به زيارت آمده است.

با سينه اي داغدار با كاروان زائران مزار شهداي كربلا هم نوا مي شويم.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/12/18ساعت 18:55  توسط لاله  | 

زن مدل هارد دیسک: همه چی یادش می‌مونه، تا ابد!

 

 

زن مدل رم (RAM): از دل برود هر آن که از دیده برفت!

 

 

زن مدل ویندوز: همه می‌دونن که هیچ کاری رو درست انجام نمی‌ده،

 

ولی کسی نمی‌تونه بدون اون سر کنه!

 

 

زن مدل اکسل: می‌گن خیلی هنرها داره ولی شما فقط برای چهار نیاز اصلی‌تون

 

 ازش استفاده می‌کنین!

 

 

زن مدل اسکرین سیور: به هیچ دردی نمی‌خوره ولی حداقل حوصله آدم باهاش سر نمی‌ره!

 

 

زن مدل سِروِر (Server): هر وقت لازمش دارین مشغوله!

 

 

زن مدل مولتی‌مدیا: کاری می‌کنه که چیزهای وحشتناک هم خوشگل بشن!

 

 

زن مدل سی‌دی درایو: هی تندتر و تندتر می‌شه!

 

 

زن مدل ای‌میل: از هر ده ‌تا چیزی که می‌گه، هشت‌تاش بی‌خوده!

 

 

زن مدل ویروس: به نام «عیال» هم معروفه. وقتی که انتظارش رو ندارین، از راه می‌رسه،

 

خودش رو نصب می‌کنه و از همه منابعتون استفاده می‌کنه. اگر سعی کنین پاکش کنین،

 

یک چیزی رو از دست می‌دین، اگه هم سعی نکنین پاکش کنین،

 

 دار و ندارتون رو از دست می‌دین! 

اقایون جواب بدن..........................؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/12/17ساعت 14:1  توسط لاله  | 

     سلام خدای مهربانم که با تمام وجود دوستت دارم

دوستان عزیزم این را بدانید که خدا عاشق همگی ماست و انتظار همه ما را می کشد که در خانه های

قلبمان را به روی او بگشاییم که برایمان هدیه آورده بسته های پر از عشق شادی آرامش او در خانه را هر

هرروز وهر لحظه می کوبد ولی آنقدر سرو صدا می آید که صدای کوبیدن او را نمی شنویم ولی او آنقدر

عاشق است که خسته نمی شود بلکه تلفن می زند ولی متاسفانه تلفنمان هم اشغال است چون در  

 قلبمان مهمانهای ناخوانده وجود دارنند به نام کینه ناامیدی بدبینی شک و تردید حسرت وابستگی که 

 در خانه قلبمان را  قفل کرده اند که اگر بخواهیم در را هم به روی خدا بگشاییم نمی توانیم یعنی زمانی

که آرامش و شادی می خواهیم می شنویم که در آغوش خدا می توانیم انها را بدست آوریم ولی بعد

از مدتی شک و تردید می گوید تو کجا خدا کجا خدا تو را دوست ندارد چه برسه به اینکه هر روز به تو 

هدیه بده اما خدا می گوید تو اگر با تمام وجود بخواهی که من وارد قلبت شوم من قفلهای آن را

می شکنم و برای همیشه تو را به آغوش می کشم اما اگر دوباره آنها بیایند من می روم چون نور

تاریکی یکجا جمع نمی شوند یعنی هر وقت از زندگی ناراضی بودی بدان که ناامیدی مهمان تو شده

وبا شکایتهایش خط ارتباطی تو را با خدا قطع کرده اما او جایی دوری نرفته پشت درعاشقانه به دنبال

راهی است تا وارد قلبت شود و بعضی وقتها انسانها و شرایط را مامور می کند که قلبت را بشکنند تا

با فشارهای که به قلبت وارد می آید آن را ترک بیندازد و آن وقت از ترکها وارد قلبت شود پس چقدر خدا

عاشق است که از ما ناامید نمی شود پس چقدر دردناک است زمانی که مدیری می خواهد به خانه ما

بیاید از یک هفته قبل برای پذیرایی از او خود را آماده می کنیم  و اگر لطفی در حق ما کرده باشد بارها

از او تشکر می کنیم ولی خدا به ما این همه نعمت داده ولی ما جز شکایت حرفی برای او نداریم و به  

طور مثال نماز نمی خوانیم چون که می گوییم خدا نیازی ندارد  این حرف درست اما خدا می گوید نماز را

بهانه کردیم چون در شبانه روز دلم برایت تنگ شده می خواهم ببینمت و صدایت را بشنوم و  صبحها 

دلم می خواهد اولین کسی باشم تا صدای تو را بشنوم و با زنگ اذان به خانه قلبت تلفن می کنم ولی

تا صدایم را می شنوی تلفن را قطع می کنی و سرت را زیر پتو می کنی و می گویی ولم کن می خواهم

بخوابم و نماز وسیله ای تا تو را که تجلی عشق ام هستی را ببینم پس خدا عجب عاشق صبوری است

چون مادرمان که عاشقان واقعی باشند اگر چندین بار در حقشان خدای ناکرده بدرفتاری کنیم از ما

خسته می شوند .

برا این پست نظر بدین خوااااااااااااااااااااااااااهش می کنم خیلی خووووبه مگه نه میبینین من چه خودکفاااااام به این میگن گلیییییییییییییییییییییییییی برگ حالا هر چی خودتون دووست داشتین ممنوووون بای بااااااااااااااااااااااااای

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/12/14ساعت 13:44  توسط گلبرگ  | 

 
گویند: «تقلب مفهومی‌است بس اساسی» به طوری که شاعر میگوید:

 


تقلب توانگر کند مرد را              تو خر کن دبیر خردمند را


 

تاریخچه‌ی تقلب از جایی شروع میشود که حسن کچل برای نخستین بار تن لش را تکان داد

 

 و به مکتب رفت. از بد ماجرا همان روز امتحان ماهیانه‌ی کودکان فلک بخت مکتب بود.

 

لیک حسن از روی گشادی، چشمان چپش را بر روی ورقه‌ی همزاد انداخت تا مطلبی

 

 بس ارزشمند از ورقه‌ی فوق الذکر، دشت کند. این بود که اولین تقلب تاریخ بشری زده شد.

 

 زان پس تقلب دوران طلایی خود را آغاز کرد. بدین ترتیب که گسترش یافت

 

و مصادیقی متفاوت پیدا کرد. از جمله تقلب‌های رایج تقلبات

 

سر امتحان، دو در کردن غذا از سلف، تقلب در شماره دادن، تقلب در مخ زنی، تقلب در بازی

 

(که از آن به جر زنی تعبیر میشود) را می‌شود نام برد.

 

 
 

حال روش هایی از تقلب در امتحانات را به نظرتان می‌رسانیم:


 
روش های نوشتاری:

 

1- نوشتن روی کف پا، پس کله، پشت گوش و...

 


2- نوشتن روی میز، پشت نیمکت، زیر نیمکت، پشت مانتوی دختر جلویی و...

 


3- نوشتن روی دستمال دماغی، پاکت نامه و...

 


4- نوشتن و لوله کردن تقلب و جاسازی آن در سوراخ‌های مختلفی از جمله دماغ،

 

 دهن، فک پایین، دریچه‌ی آئورت و ...

 


 روش های با کلاسی:

 


1- استفاده از ماشین حسابهای مهندسی

 


2- استفاده از آیینه، موچین، لوازم آرایش، فیلم، عکس

 


روش های جوادی:

 


1- خر نمودن یک فقره بچه خرخون

 


2- خم کردن سر به روی ورقه‌ی طرف به صورت تابلو.

 


3- روش بویایی:خودتان ماسک بزنین و یک بوی گند از خودتان در بکنین تا مراقب،

 

 جرات نزدیک شدن به شما را نکند.

 


4- روش شیمیایی:بدین معنی که مراقب را با انواع و اقسام مواد شیمیایی

 

 از هستی ساقط کنید و بعد با خیال راحت دست به کار شوید.

 


 توجه:


اگر در این امر تبهر کافی ندارید اصلا سمت این کار نروید که عواقبی

 

جز ضایع شدن، اخراج شدن و تابلو شدن ندارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/12/10ساعت 14:9  توسط لاله  | 

 

IN THE NAME OF GOD

سلام من اوووووومدم با این عکسو مطلبش شرووووع می کنم

عشق یعنی انتظار و انتظار                         عشق یعنی هر چه بینی عکس یار

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر                  عشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی دیده بر در دوختن                         عشق یعنی از فراقش سوختن

عشق یعنی سر به در آویختن                        عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی لحظه های ناب ناب                        عشق یعنی لحظه های التهاب

عشق یعنی بنده فرمان شدن                              عشق یعنی تا ابد رسوا شدن

عشق یعنی گم شدن در کوی دوست            عشق یعنی هر چه در دل آرزوست

عشق یعنی یک تیمم یک نماز                               عشق یعنی عالمی راز و نیاز

عشق یعنی یک تبسم یک نگاه                         عشق یعنی تکیه گاه و جان پناه

عشق یعنی سوختن یا ساختن                                عشق یعنی زندگی را باختن

عشق یعنی همچو من شیدا شدن                      عشق یعنی قطره و در یا شدن

عشق یعنی پیش محبوبت بمیر                        عشق یعنی از رضایش عمر گیر

عشق یعنی زندگی را بندگی                                  عشق یعنی بندگی آزادگی

 

خوب بود نه نبوووووووووووووود؟گریه کنم نه من گریه نمی کنم خوی دیگه میدونم راحتون دور بود اماتا اینجا که اومدین نظرهم بدین

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/12/08ساعت 19:0  توسط گلبرگ  | 

مردها کلا به سه گروه اصلی تقسیم میشن:‌

 


گروه اول مردهائی هستند که دوست دارن خودشون رو بدبخت کنند! این دسته از مردان

 

میرن زن میگیرن!و بعد از مدتی ذلیل میشن.

 


گروه دوم مردهائی هستند که دوست ندارن خودشونو بدبخت کنن، ولی تا چشم باز میکنن میبینن

 

 سه، چهار تا بچه مردم رو بدبخت کرده‌اند! این گروه میرن کشیش کلیساهای کاتولیک میشن!

 


آخرین گروه هم مردانی هستند که میرن زن میگیرن، بعدش باز هم میرن زن میگیرن،

 

اونوقت میرن یه زن دیگه هم میگیرن و یه دو جین هم صیغه میکنن!

 

 

و اما زنها کلا به پنج گروه اصلی تقسیم میشن:‌

 

 

گروه اول زنهائی هستند که مردها رو بدبخت میکنن!

 


گروه دوم زنهائی هستند که اشک مردها رو در میارن!

 

گروه سوم زنهائی هستند که جون مردها رو به لبشون میرسونن!

 


گروه چهارم زنهائی هستند که کاری میکنن مردها روزی 18 بار (‌میانگین!)‌ آرزوی مرگ کنن!

 


گروه پنجم زنهائی هستند که به اشتباه فکر میکنن جزو هیچکدوم از گروههای بالا نیستند (‌ولی هستند!!)

نظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظر

بدین

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/12/08ساعت 15:4  توسط لاله  | 

اخه چه ربطی به زن ذلیلی داره وظیفه ی اقایون همینه

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/12/08ساعت 14:50  توسط لاله  | 

دو  خط موازی  را  معلم  روی   تخته  سیاه   کشید   اولین خط به دومی گفت:  ما میتوانیم  دوستهای خوبی   برای  هم باشیم  دومی گفت: بله   من  و تو  میتوانیم   با  هم  خوشبخت  باشیم  .              این حرف  اون دوتا رو  به  اوج  رویا ها  برد برای  هم  خانه  ساختند  و به  فراتر از اسمانها  رفتند         

 

        و معلم گفت: دوخط موازی هیچ وقت به هم نمی رسند...........

معلم اینو راست گفته ولی..........؟؟؟؟؟؟؟

ولیشو شما بگیننگین با من طرفید

+ نوشته شده در  شنبه 1385/12/05ساعت 14:9  توسط لاله  | 

تدریس یک معلم نمونه و نامهء تشکر آمیز این دانش آموز به معلمش

 

 

 

 

محصل : معلم اضیظم عذ عینکه به من خاندن و نوشطن عاموخطی حذار بار اظط ممنونم.

 

 

 

 

معلم : مهسل اذیضم عظ عینکه درصط را خوب نوشطی و یادگرفطی خوشهالم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/12/02ساعت 17:43  توسط لاله  | 

در راستای اینکه ازدواج یکی از مواردی است که امروزه خواب و خیال جوانان پاک و متین شده

است، موارد زیر جهت اولین گام برای ازدواج توصیه می شود:

 

 

چندین روش برای خواستگاری وجود داره.

 

1- مثل زمان ناصر الدین شاه ننه جون و بی‌بی صغرای معروف و آبجی‌جون و عمه کلثوم رو

 مثل گروه بازرسین سازمان ملل راهی خونه‌های مردم کنیم تا دختر بیچاره اونارو با ذره بین

کنکاش کنن و هزار و یک عیب روش بذارن و چای و میوه‌ای خورده عزم را برای یافتن دختر شاه

 پریان جزم نمایند. و همینطور هی برن و هی بیان تا یکی رو اونا بپسندن و شما رو ببرن ببینیدش

 و تموم. خلاص.

 

 

2- مثل زمان محمدرضاشاه خودتون راه بیفتین توی خیابونای خلوت و تا از یکی خوشتون اومد برید

 جلو و خیلی مودبانه باهش آشنا بشید و بعد دستش رو بگیرید ببرید توی یک کاباره و بعد از

 شنیدن ترانه‌ای از مرضیه ازش درخواست ازدواج کنید و اونم یه لبخند شرم گینانه بزنه و بله رو بگه

 و بعدا اگه دلتون خواست به ماما و پاپا بگین.

 

 

3- مثل همین زمان رفتار کنین و برین دانشجو بشین و توی دانشگاه با یکی سر حرف رو باز کنید

 و بعد کم‌کم ازش خوشتون بیاد و بعد براش نامه بنویسید و یواشکی بهش بدید و دلتون تاپ تاپ

 کنه و بعد هم بی‌سروصدا عقد بشین و سر کلاس همش به هم نگاه کنید.

 

 

4- مثل زمان آینده رفتار کنید و به دوست دخترتون بگین یک نفر براتون پیدا کنه و بعد همراه همون

 دوست دخترتون یه شاخه گل بخرید و برید خونه طرف و اگه ازش خوشتون اومد چه بهتر و گرنه

 واسه اینکه دلش نشکنه حداقل باهاش دوست بشید.

 

 

5- روش خشن‌تری هم هست که باید یک شیشه اسید بخرید و برید سر راه طرف و تهدیدش کنید

 که یا زنتون بشه یا شیشه اسیدو روی خودتون می‌ریزید.

ویا اصلا میشه هیچکدوم ازین دردسرا رو متحمل نشد و مثل آدم، مسیر عادی زندگی رو طی کرد.

 

 

و اما  . . . پیشنهاداتی برای عدم ترشیدگی دوشیزگان (آدم فضایا)محترم:

 

 

1- یقه اولین خواستگار رو بچسبید که شاید تنها شتر بخت شما باشه.

 

 

2- ناز و لفت و لیس رو بذارید کنار.

 

 

3- در معرض دید باشید، گذشت اون زمان که می‌گفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم

که از آفتاب و از سایه می رنجم.

 

 

4- سن ازدواج رو بیارین پایین، همون 17 یا 18 خوبه. بالاتر که برین همچین

بگی نگی از دهن می‌افتین.

 

 

5- تموم دوست پسراتونو تهدید به ازدواج کنید، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون

 رو خط بکشید بعد خط خطیش کنید.

 

 

6- دعای باز شدن بخت رو دور گردنتون آویزون کنید، یه وقت کتابشو دور گردنتون آویزون نکنید که

 گردن لطیفتون کج می‌شه.

 

 

7- پسر‌های فامیل بهترین و در دسترس‌ترین طعمه‌ها هستند، رو هوا بقاپیدشون.

 

 

8- رو شکل و شمایل ظاهری پسرها زیاد حساسیت به خرج ندید،

 پسرهای خوشگل، هستن دچار مشکل...!

 

 

9- توی اجتماع بر بخورید، با مردم قاطی شید، با ننه صغرا و بی‌بی عذرا نشست و برخاست

 کنید، همینا هستن که  واستون  شا د و ماد   می‌سازن .

 

 

10- یه کم به خودتون برسید، منظورم آرایش و برداشتن زیر ابرو و ریمل و پودر و سایه و کرم شب

 و روز و ماسک خیار و فر مژه و خط لب و خط چشم و... نیست.

 حداقل قیافه یه آدم رو داشته باشید.

 

 

11- در پوشش دقت کنید، لباس چسب و کوتاه فقط آدمای بوالهوس رو دورتون جمع می کنه،

 یه پوشش سنگین و اندکی رنگین با حفظ معیارهای دوماد پسند بهترینه.

 

 

12- مهمون که میاد قایم نشید، چای ببرید، پذیرایی کنید، خلاصه یه چشمه بیاین که

 بعله ما هم هستیم.

 

 

13- سعی کنین از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره که مامانه بتونه جلوی در و همسایه

 قر و قمیش بیاد که دخترم قربونش برم   اینجوریه  و  اونجوریه...

 

 

14- تا مامانه و باباهه می‌گن دخترمون دیگه وقته عروسیشه مثل لبوی نپخته سرخ نشین

 و در برید، در حرکات و سکناتتون این نظر رو تایید کنید و دنبالشو بگیرید.

 

 

15- بلاخره اگه خدای نکرده می‌خواین جزو اون یک میلیون و هفت صد هزار دختر بی شوهر

نباشید (تازه اگه همه پسرای این مملکت دوماد شن، که نمی شن)

هر چی دارید، رو کنید، منظورم اعضا و جوارحتون نیست منظورم کمالات و هنر مندیاتتونه.

 

 

 

16- و اینو بگم که از هیچ دوره زندگیتون به اندازه وقتی که با نامزد محبوبتون

 زیر سایه درخت توی یه پارک خلوت دارید معاشقه می کنید لذت نخواهید برد،

 حالا به بعدنـــــــــــــــــــــــــــــش کار ندارم.

 

 

17- ...و آخرین توصیه اینکه عوض اینکه توی جریانات عشقی خیابونی و زودگذر غرق بشید

 و مثل کبک سرتونو زیر برف کنید یه خورده به فکر زندگی آینده‌تون بشید

 و اینقدر از این دست به اون دست نرید چون کثیف می‌شید می پکید!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/12/01ساعت 14:47  توسط لاله  |