تبليغاتX
چرت و پرت های یه کوچولو
همشم چرت و پرت نیستااااااااااااااااااا..............
- چهارشنبه سوري: فرصتي بسيار مناسب براي افرادي كه زياد مايل نيستند بهار سال آينده را مشاهده كنند. اتفاقي كه در آخرين سه شنبه سال مي افتد، اما معلوم نيست به چه دليلي به جاي سه شنبه سوري به آن چهارشنبه سوري مي گويند. نام يك فيلم كه موضوع آن هيچ ربطي به نام فيلم ندارد!

۲- خانه تكاني: تكان خوردن خانه، نوعي زلزله بدون خسارت جاني كه البته در برخي موارد همراه با خسارتهاي شديد مالي (از جمله تعويض مبلمان، پرده ها، تلويزيون و...) مي باشد، نام يك نوع ورزش كه در آن مردان "كوزت"وار اقدام به شست و شوي شيشه منازل و تميز كردن خانه مي كنند.
توضيح مرتبط:اي كاش به جاي اين همه خانه تكاني كمي هم به خانه دلمان تكاني مي داديم...

۳- خريد نوروزي: روزهاي كشيدن چك، روزهاي حسرت كشيدن پشت ويترين مغازه ها، روز" بابا من اينو مي خوام "،"بابا من اونو مي خوام"، روز درك معني فاصله طبقاتي به كمك تك تك سلولهاي بدن.

۴- جلو كشيدن ساعت: سنتي قديمي كه با توجه به روي كار آمدن دولت جديد... ببخشيد با توجه به تحقيقات بعمل آمده جديد، كنار گذاشته شد. عملي كه از 15 سال پيش با هدف صرفه جويي در مصرف برق انجام مي گرفت اما امروزه برخي محققان، دريافته اند كه اين عمل هيچ تأثيري دركاهش مصرف برق ندارد و مردم كشورمان هم در اين 15 سال سر كار بوده اند و الكي هي ساعتها را جلو و عقب مي كشيده اند! 

 ۵- مسافرت نوروزي: ترفندي براي جيم شدن از دست مهمانان نوروزي. فرصتي طلايي براي مأموران راهنمايي و رانندگي... البته نه براي جريمه كردن بلكه براي ارشاد رانندگان خطاكار!

 ۶-روبوسي: سخت ترين جاي ديد و بازديد. معمولاً بعد از دست دادن انجام مي گيرد.
يك خواهش مرتبط: لطفاً در طول تعطيلات نوروزي از خوردن پياز و سير جداً خودداري كنيد.

۷- عيدي: انگيزه اصلي براي رفتن به خانه اقوام. دادنش برخلاف گرفتنش بسيار سخت است. معياري مناسب براي سنجش اين كه هر فرد چقدر دوستتان دارد.(يادآوري:اين مطلب طنز است!)

۸- رژيم غذايي: احتمالاً در طول تعطيلات نوروز كلاً بي خيال اين مورد شده ايد، موردي كه هم گرفتنش در طول تعطيلات باعث پشيماني است و هم نگرفتنش!

۹- برنامه هاي نوروزي تلويزيون: يك سريال عشقولانه كه در طي سيزده، چهارده قسمت در آن جواني بي"وفا" (كه تريپ صحبت كردنش اصلاً به تقليد از"محمد رضا فروتن" نيست) سعي مي كند "وفا"دار شود. يك عالمه فيلم سينمايي شامل 3 تا ماتريكس، يك دونه مرد عنكبوتي و... همچنين پخش جومانجي براي هزارمين بار.

۱۰- سيزده به در: روزي كه جماعت از خانه هايشان به مقصد كوه، دشت و بيابان خارج مي شوند. روز طلايي دزدان. روزي كه به جنگل مي رويم و در آنجا آشغال مي ريزيم، شاخه هاي درختان را مي شكنيم و طبيعت را از بين مي بريم. شايد به همين علت در تقويم، نام سيزده به در را "روز طبيعت" گذاشته اند.

۱۱- چهارده فروردين: يكي از روزهاي سخت سال. روزي كه پس از 20 روز خوردن و خوابيدن مجبوري دوباره صبح زود از خواب بيدارشوي...

۱۲- روزهاي بعد از تعطيلات: زمان پاس كردن چكها(براي كارمندان محترم)، نشستن پاي لرز بعد از خوردن آجيل (اين روزها علاوه بر خوردن خربزه خوردن خيلي چيزها باعث لرزش پا مي شود!) روزهاي سختي كه بايد ناخواسته خوردن شيريني و ميوه را ترك كنيد. روزهايي كه قبض تلفن و موبايل (مخصوصاً SMS آن) منجر به بلند شدن دود از سر شما خواهند شد.

دودره شده از روزنامه ی قدس

دوستتون دارم ممکنه که تا بعد از عید نتونم اپ کنم پس عید خووووبی داشته باشین منو هم فراموش نکنین اااااااااااااااااا(گریه ی صوتی)(اینم تصویری)

بای باااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای

+ نوشته شده در  جمعه 1385/12/25ساعت 16:56  توسط گلبرگ  | 

تو قشنگی کم نداره
از چشاش ادب می باره

بی اجازه حسینش
یه قدم بر نمی داره

بس که با وفاست ابالفضل
بس که با صفاست ابالفضل

با مرام و با محبت
شبیه زهراست ابالفضل

یا ساقی العطاشی ابالفضل العباس (ع)
 
 
نه شجاعتِ دور از وفاداري ارزشمند است، نه از وفاي بدون شجاعت كاري ساخته است. راه حق،انسان‏هاي مقاوم و نستوه و عهد شناس و وفادار مي‏طلبد. ميدانهاي نبرد، سلحشوري و شجاعتِ آميخته به وفاداري به راه حق و آرمان والا و رهبر معصوم لازم است و اينها همه دربالاترين حدّ در وجود فرزند علي(ع) جمع بود. عباس از طرف مادر از قبيلة شجاعان و رزم آوران بود، از طرف پدر هم روح علي را در كالبد خويش داشت. هم شجاعت ذاتي داشت، هم شهامتِ موروثي كه معلول شرايط زندگي و محيط تربيت بود و بخشي هم زاييدة ايمان و عقيده به هدف بود كه او را شجاع مي‏ساخت.
علي(ع) پدر عباس بود، بزرگ مردي كه به شجاعت معنايي جديد بخشيده بود. ابوالفضل العباس فرزند اين پدر و پروردة مكتبي بود كه الگويش علي(ع) است. اينان دودماني بودند سايه پروردِ شمشير و بزرگ شدة ميدانهاي جهاد و خو گرفته به مبارزه و شهادت.
 
+ نوشته شده در  شنبه 1385/12/19ساعت 12:39  توسط گلبرگ  | 

     سلام خدای مهربانم که با تمام وجود دوستت دارم

دوستان عزیزم این را بدانید که خدا عاشق همگی ماست و انتظار همه ما را می کشد که در خانه های

قلبمان را به روی او بگشاییم که برایمان هدیه آورده بسته های پر از عشق شادی آرامش او در خانه را هر

هرروز وهر لحظه می کوبد ولی آنقدر سرو صدا می آید که صدای کوبیدن او را نمی شنویم ولی او آنقدر

عاشق است که خسته نمی شود بلکه تلفن می زند ولی متاسفانه تلفنمان هم اشغال است چون در  

 قلبمان مهمانهای ناخوانده وجود دارنند به نام کینه ناامیدی بدبینی شک و تردید حسرت وابستگی که 

 در خانه قلبمان را  قفل کرده اند که اگر بخواهیم در را هم به روی خدا بگشاییم نمی توانیم یعنی زمانی

که آرامش و شادی می خواهیم می شنویم که در آغوش خدا می توانیم انها را بدست آوریم ولی بعد

از مدتی شک و تردید می گوید تو کجا خدا کجا خدا تو را دوست ندارد چه برسه به اینکه هر روز به تو 

هدیه بده اما خدا می گوید تو اگر با تمام وجود بخواهی که من وارد قلبت شوم من قفلهای آن را

می شکنم و برای همیشه تو را به آغوش می کشم اما اگر دوباره آنها بیایند من می روم چون نور

تاریکی یکجا جمع نمی شوند یعنی هر وقت از زندگی ناراضی بودی بدان که ناامیدی مهمان تو شده

وبا شکایتهایش خط ارتباطی تو را با خدا قطع کرده اما او جایی دوری نرفته پشت درعاشقانه به دنبال

راهی است تا وارد قلبت شود و بعضی وقتها انسانها و شرایط را مامور می کند که قلبت را بشکنند تا

با فشارهای که به قلبت وارد می آید آن را ترک بیندازد و آن وقت از ترکها وارد قلبت شود پس چقدر خدا

عاشق است که از ما ناامید نمی شود پس چقدر دردناک است زمانی که مدیری می خواهد به خانه ما

بیاید از یک هفته قبل برای پذیرایی از او خود را آماده می کنیم  و اگر لطفی در حق ما کرده باشد بارها

از او تشکر می کنیم ولی خدا به ما این همه نعمت داده ولی ما جز شکایت حرفی برای او نداریم و به  

طور مثال نماز نمی خوانیم چون که می گوییم خدا نیازی ندارد  این حرف درست اما خدا می گوید نماز را

بهانه کردیم چون در شبانه روز دلم برایت تنگ شده می خواهم ببینمت و صدایت را بشنوم و  صبحها 

دلم می خواهد اولین کسی باشم تا صدای تو را بشنوم و با زنگ اذان به خانه قلبت تلفن می کنم ولی

تا صدایم را می شنوی تلفن را قطع می کنی و سرت را زیر پتو می کنی و می گویی ولم کن می خواهم

بخوابم و نماز وسیله ای تا تو را که تجلی عشق ام هستی را ببینم پس خدا عجب عاشق صبوری است

چون مادرمان که عاشقان واقعی باشند اگر چندین بار در حقشان خدای ناکرده بدرفتاری کنیم از ما

خسته می شوند .

برا این پست نظر بدین خوااااااااااااااااااااااااااهش می کنم خیلی خووووبه مگه نه میبینین من چه خودکفاااااام به این میگن گلیییییییییییییییییییییییییی برگ حالا هر چی خودتون دووست داشتین ممنوووون بای بااااااااااااااااااااااااای

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/12/14ساعت 13:44  توسط گلبرگ  | 

 

IN THE NAME OF GOD

سلام من اوووووومدم با این عکسو مطلبش شرووووع می کنم

عشق یعنی انتظار و انتظار                         عشق یعنی هر چه بینی عکس یار

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر                  عشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی دیده بر در دوختن                         عشق یعنی از فراقش سوختن

عشق یعنی سر به در آویختن                        عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی لحظه های ناب ناب                        عشق یعنی لحظه های التهاب

عشق یعنی بنده فرمان شدن                              عشق یعنی تا ابد رسوا شدن

عشق یعنی گم شدن در کوی دوست            عشق یعنی هر چه در دل آرزوست

عشق یعنی یک تیمم یک نماز                               عشق یعنی عالمی راز و نیاز

عشق یعنی یک تبسم یک نگاه                         عشق یعنی تکیه گاه و جان پناه

عشق یعنی سوختن یا ساختن                                عشق یعنی زندگی را باختن

عشق یعنی همچو من شیدا شدن                      عشق یعنی قطره و در یا شدن

عشق یعنی پیش محبوبت بمیر                        عشق یعنی از رضایش عمر گیر

عشق یعنی زندگی را بندگی                                  عشق یعنی بندگی آزادگی

 

خوب بود نه نبوووووووووووووود؟گریه کنم نه من گریه نمی کنم خوی دیگه میدونم راحتون دور بود اماتا اینجا که اومدین نظرهم بدین

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/12/08ساعت 19:0  توسط گلبرگ  | 

خدایا من به دنبال چه میگردم ؟!؟

خیلی جالبه .... تو سن من... همه عاشق میشن ... همه منتظر میشن ... همه .... اما من ؟؟ .... من هیچ کدومو نمیخوام ، چراااا!! دارم .... منم عاشقم .... منم منتظرم .... اما توی این عشق هیچ جدایی وجود نداره ...و من از این لذت میبرم .... میدونی خیلی قشنگه وقتی حس میکنی همین الان خدا داره نگات میکنه .... خیلی قشنگه وقتی میبینی داره کمکت میکنه ... در همه حال.... حسش کردی؟ ..... خیلی قشنگه ..... این زندگی قشنگه امـــــــــــــــــــــــا وقتی قشنگ میشه که واقعا زندگی کنی .... میدونی کی قشنگه ؟ کی میتونی زندگی کنی .... وقتی میتونی زندگی کنی که با معبودت یه کلام باشی .... همون همکلام ، میدونی کی قشنگه .... وقتی که طبیعت .... زیبایی هارو فقط ببینی . حسشون کنی درکشون کنی بفهمی که اخر اخرش میرسی به همونی که همیشه دوست داره ، همونی که هیچچچچچچچچچچچچچچچ وقتی تنهات نمیزاره .... وای خیلی قشنگه.... اینکه وقتی نسیم ملایم صبح تورو یاد خدا بندازه ... غروب غم انگیز تو رو یاد معبودت بندازه یا مثلا غروب جمعه تو رو یاد موعود بندازه ...... تا حالا غروب روز جمعه رو دیدی ...........!! با روزای دیگه خیلی فرق داره .... خیلی عجیبه .....!! تا حالا شده بخوای بری پیش خدا ..... نه راه خیلی دور .... همین نزدیکیا مثلا مکه .... تا حالا شده ....!! همه دلشون میخواد نه؟ منم دلم میخواد .... اما تا حالا شده ردش کنین .... تا حالا شده بخواین تشنه بشین ... تا حالا شده تو خیالت حریم عشق رو ((به قول خودم حریم دل)) رو لمس کنی .... تو خیالت یه نگاه پر از عطش کنی .... تا حالا شده انقدر با معبودت باشی که ببینی چقدر مهربونه و خشونتش رو از یاد ببری؟ ... خدا هم خشن میشه ... نمیشه؟ مگه میشه که نشه .... اگه خشن نبود چطوری تونسته این همه ادمای خشن رو مثه خود من به وجود بیاره ........... !! وای .... چه حرفی ؟ خدا هر کاری بخواد میتونه بکنه .... اما واقعا خدا هم خشن میشه؟ ،خدا !! ،،،،، میدونی به چی فکر میکنم ؟ به اینکه انقدر به خدا نزدیک بشم که خدا منو ببره پیش خودش .... این استدلال غلتیه؟ ،خدای بی نیاز بی نیاز کننده ی من است قشنگه نه ؟ به نظر من که عالیه .... مال دعای نادعلیِ ، این دعارو خیلی دوست دارم .... تا حالا امتحانش کردی ؟ خیلی بهم ارامش میده .. مولا علی .... وای خدا جونم .... وقتی معنی ِش رو میخونم ...... .......!! معرکه اس .... جدی میگم ..... کافیه مولا علی رو درکش کنی .... بهش اعتقاد داشته باشی اونوقته که دیگه ولت نمیکنه و خیلی وقتا بدونه اینکه بخوای کمکت میکنه........... چقدر حرف زدم ....... دلم میخواست بگم ..... !!!

نظر ندهید هم میشه امرووز به علت گرفتااااااری حااال نداارم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/11/24ساعت 18:30  توسط گلبرگ  | 

سلام لاله جوووووون از پشت خنجر می زنی قرار بووود چطوووری باپی راستشووووووووووووووووووو بگووووووووووو قرار بووود به این ملت چی بگی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نه شما چیزی نگین ببینم این می خواااد جواب منو چی بده

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/11/24ساعت 18:23  توسط گلبرگ  | 

فکر کنم این دیگه یه عاشق واقعی باشه

 

به قول خووووووودم بابا بچه حال کردین یا نکردین به من ربطی ندااااره برا من فقط نظراای گلتون مهمه

البته گل خودمم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/11/17ساعت 18:34  توسط گلبرگ  | 

سیلاااااااام من یه بار دیگه می گم عکس جن پیداااااااااااااااااااااا کردم

اونقدر ترسناااااکه از دهنش خووون میاد چشاش هی بازو بسته میشه بعدش صووورتش اااه اه اه حاللم بهم خورد  می خواین براتون بذارم ؟

حالا کی ترسووووو هس بیااااااااااااااااااد جلو من ترسو درمانیش کنم بابا خاااالی بندم شما باور نکنین من اگه می تونستم اول خودمو درماااااااااان می کردم اونقدر جیغ کشیدم که مامانم از طبقه ی پایین اووومد ییهو بالا من بیشتر ترسیدم

منو بگیرییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییین اخ کللم

خووووب دیگه چیکار میشه کرد راستی تو ریاضی ۷۵/۱۹ گرفتم  اشکااااالی نداره خودمو ناراحت نکنم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/11/17ساعت 18:14  توسط گلبرگ  | 

 

اول عکسو ببین وقتی چرخید به مدت ۱ دقیقه به وسط عکس خیره شوووو بهدش به پشت دستت نگااااااااه کن زیر پوست دستت چه میبینی؟ هیچ چی؟

اهاااااااااااااااان مطلب مهم در بکااار بردن این تصویر نظر بده

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/11/17ساعت 15:33  توسط گلبرگ  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/11/17ساعت 15:29  توسط گلبرگ  | 

 

 

اااااااااااااااااااااااااااااااااا   چه توهمی بچه نظر بده نروو تو توهم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/11/17ساعت 15:27  توسط گلبرگ  | 

یه چند دقیقه به این عکسه نگاااااااااه کن بعد میبینی که هاله ی دورش از بین می ره

عجیبا غریباااااااااااااااااااااااااا


ای بچه نظر بده بعد برو

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/11/17ساعت 15:25  توسط گلبرگ  | 

چند تا نقطه ی سیاااه میبینی؟

راااستی مگه تو چشم داری که بخوای ببینی؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/11/17ساعت 15:22  توسط گلبرگ  | 

سلام سلام بچه ها چطوره حال شما خوب شد شما رو دیدم اما زوووووودی دویدم

چطورین خوبین چیکاااار می کنین شلوغ می کنین نه بابا من شما رو میشناسم شما ها بچه های شلوغی هستید

کی می دونه من کیم دستا بالا جایزه می دمااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

من گلبرگم به خدا من گلبرگم منو با اون چلمنگ عوضی نگیرین من گل گلاب گلبرگم اونم گل پرپر لالست

بابا ما با هم دوووووووووستیم البته از اون دوستیاای مامان

حالا من کیم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ به جون خودتوووون اگه فهمیده بااااااااااشید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/11/17ساعت 14:35  توسط گلبرگ  | 

صبح كه از خواب بلند شدم؛ دنبال دكمه power مي گشتم تا خودمو روشن كنم. اي بابا بازم بايد Scan disk بشم. آخه ديشب بازهم درست Shut down نشدم. از تنبلي رختخواب كه ندارم. بالشت روي سرمه. سرم هم روی Keyboard. يه پام روی Case. يه دستم هم زير تنم گير كرده! Coverهام هم که اوون گوشه افتاده. بالاخره Windowsام اومد بالا.هر چي گوش ميدم؛ صدائي به گوشم نميرسه! آها؛ Speaker هام خاموشه. ساعت 6 عصره . هيچ كس هم که خونه نيست. Cover از Skin جدید خودم خوشم نمیاد. Default Skin می کنم. تو آینه به Monitorام نگاه می کنم. به نظرم میاد که مدلش خیلی قدیمی شده! تازه صفحش هم اصلا  تخت نیست. بعد میرم توی حیاط. دكمه Esc رو فشار ميدم تا در كوچه باز بشه. بعد هم در خونه رو Close ميكنم. و با برنامه Pc Lock  روش يه Pasword ميزارم كه ميدونم خودم هم يادم نمي مونه.
اي بابا باز هم بايد از اين كوچه طولانی رد بشم. از منوی Start , Windows Media Player 9 رو باز میکنم. دیروز یه آهنگ جدید و دانلود کردم. Play می کنم  System توپ توپ نمی خوام, جدیدترین نسخه مسنجر و نمی خوام, emailای با 5GB فضا رو نمی خوام, از مسنجر یه آیدی تازه نمی خوام, اون که میگه اهل چت کردنه, نمی خوام, من فقط می خوام آیدی تو رو داشته باشم, واسه این نه accept  نمی خوام, نه نمی خوام. من آیدی تو رو می خوام, تنها آیدی توی add listام تویی, اونا رو نمی خوام. بی تو از Yahoo من هیچی نمی خوام, کارت اینترنت Free نمی خوام, off send to all رو نمی خوام, آره, اماpm  کسی رو جز تو نمی خوام, دوست دارم چت کردنو ولیییی جز تو از کسی pm می خوام. یکی پرسید اگه آیدیشو نداد, حتی این خیال زشت و نمی خوام. من آیدی تو رو می خوام, تنها id توی add listام تویی, اونا رو نمی خوام))!  چند دفعه دكمه Page Up رو كه ميزنم؛ ميرسم به سر كوچه.
اين همه تاكسي؛ يكيش واي نميسته. دنبال Mouse مي گردم تا به زور يكيشونو نگه دارم. كه همين لحظه؛ يكيشون ميزنه رو ترمز. Enter ميزنم و سوار ميشم. راننده جواد يساري گذاشته و تو حال خودشه. راننده ميگه: كجا ميري؟ ميگم اين آدرس به مسیرتون می خوره؟ G:/Music/Shadmehr/Yas.mp3. راننده ميگه: چي ميگي تو؟!
تو راه یه آقایی سوار میشه که با خانومش با یه زبون خاص حرف میزنه. بهش ميگم: آقا ميشه Alt + Shift  بزني تا Language ات عوض بشه. تا ما هم بفهمیم که شما چی میگین؟! اوون هم یه نگاه غضبناک به من میندازه و هیچی نمیگه. من هم حساب کار میاد دستم و ساکت میشم. مي رسيم به چهارراه امام. کرایه رو میدم و پیاده میشم.
توی خیابونو که نگاه می کنم, پر آدم های جور واجوره. اون هم با format های مختلف, از JPG گرفته تا EXE و SCR. اون هم با حجم های مختلف: چاق و لاغر, بلند قد و کوتاه قد, از چند Kb ای  گرفته تا چند Gb ای! من نمی دونم پدر و مادرها این همه بچه رو از اینترنت Download کردن برای چی!؟ مگه نمی بینن الان افزایش جمعیت چه مشکلاتی رو توی جامعه به وجود آورده؟ مگه نمی دونن که: (بچه کم تر= زندگی بهتر= ارث بیشتر برای بچه ها!) البته همش تقصیر این کارت های اینترنت high speed که دقیقا مثل سزارین که کار زایمان و راحت کرده, این کارت ها هم کارDownload  کردنو راحت کردن! که این میوون پدر و مادر هایی که روی PC شوون  ویروس یاب نصب نکردن, همراه Download بچه هاشون از اینترنت, تعداد زیادی ویروس هم Download می کنن. به خاطر همینه که توی جامعه میوون آدم ها ویروس های زیادی با ظاهری عادی یعنی با format های  قلابی پیدا میشن. که به راحتی شناخته نمیشن. و فقط با ویروس های قوی و اوون هم با دقت زيادي شناخته ميشن.
میرم نونوایی و 200 تومن میدم. 100 تومن نون میگیرم و بقیش هم Account میگیرم! Tab  می زنم و میرم اون بر خیابون. وارد پاساژ میشم. دوست دارم F2 بزنم و اسم پاسا|ژ و به پاساژ بیکاره ها تغییر بدم. آخه اینجا کسی کاری جز دید زدن نداره. از دید زدن ویترین مغازه ها تا دید زدن ..... 
دكمه End رو مي زنم؛ ميرسم به ته پاساژ. دکمه Enter ميزنم و وارد کتابفروشی ميشم. یه کتاب رو میزه که تو چشم میزنه. بازش می کنم, صفحه اول رو باز می کنم, نوشته: تقدیم به او که می داند دوستش می دارم. فصل اول رو میارم. نوشته: (( کاشکی من  monitor ات بودم تاهمیشه روبروت, رخ به رخت می نشستم. تا دیگه این قدر دلم برات تنگ نمیشد. کاشکی که keyboard ات  بودم, تا همیشه زیر انگشتات بودم. کاشکی که headset ات  بودم تا همیشه در گوشت بودم. کاشکی که voice ات  بودم, تا همیشه روی لبات بودم. کاشکی که mouse ات  بودم, تا همیشه توی مشتت بودم. کاشکی که password ات  بودم تا همیشه توی فکرت بودم. کاشکی computer ات  بودم تا همیشه عاشقم بودی))! به صاحب مغازه ميگم: آقا كتاب بوف كور صادق هدايت رو ميخوام. بهم ميده. راست كليك مي كنم؛ بعد هم Open . دنبال فايل Read me مي گردم تا مشخصاتشو بخوونم. با Page Up و Page Down صفحه ها رو جلو و عقب مي كنم. آخرش هم ميگم: آقا اين Filter گذاري شده؛ من نمي خوام. ميگه: يعني چي؟ ميگم: يعني اينكه سانسور شده. Esc ميزنم و خارج ميشم. بعد هم دكمه Home رو فشا ر ميدم: ميرسم به در پاساژ. اه؛ يه دفعه؛ يكي از دخترهای همکلاسیم رو مي بينم. فورا راست كليك ميكنم؛ بعد هم  ,save picture As ….. يه پنجره باز ميشه و مي پرسه كجا عكسشو save كنم. بهش   Addressميدم: D:\Picture\Classmate\Girls\15.jpg همين كه ميام دكمه save رو بزنم كه يك دفعه, چشمتوون روز بد نبينه. يكي از مسول های حراست دانشکدمون رو اون بر خیابون ميبينم. احساس مي كنم كه هنگ كردم. احساس می کنم که Ram  ام  full شده. Cpu ام  داغ كرده. Hard ام  نيم سوز شده.    Fan هام  كار نمي كنند. Vega Card ام  فقط رنگ قرمز و support مي كنه. فورا Alt + Ctrl +Delete ميزنم. ليست برنامه ها مياد. روي اسم طرف, Task End  ميزنم؛ يه پنجره ديگه باز ميشه؛ دوباره End Task ميزنم. أخيش راحت شدم. حالا با مسول حراست چي كار كنم؟ قبل از اينكه منو ببينه رو خودم راست كليك مي كنم. به خودم ميگم: كاشكي Invisible اوومده بودم بيرون. ميرم قسمت Properties و گزينه hidden رو تيك ميزنم. و بعد هم ok مي كنم. دارم فكر ميكنم اگه طرف حرفه اي باشه و Show All Files  كنه چي؟ احساس ميكنم كه به Help احتياج دارم. فورا F1 ميزنم. نوشته: قبل از اينكه رديابي بشي؛ Dis Connect كن. و بعد هم تو دلت! ۱۰ دفعه بگو: من خرم!!!!! من هم dc ميكنم. بعد هم.....!
آخرش هم از منوي Start گزينهShut Down  رو ميزنم. و بعد هم ok. قبل از اينكه Shut Down  بشم, چندتا نکته رو بگم: همیشه ویروس یابتون رو Update نگه دارین. و هر ماه حداقل یه دفعه Memory تون رو Scan كنيد. تا مختوون مثل من Error نده.

 

نظر ندین قهر میشم.............

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/11/17ساعت 14:6  توسط گلبرگ  | 

 

این پسر عمه ی لالست اگه کاری باری داشتین سفارشتون رو می کنه نگران نباشین

 

ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااخه لاله نمی تونی برداری چرا زور می زنی زشته ادم باید یکمی هم خودشو دست کم بگیره

 

 

اینم خواهر لالست اخی که این پسرای تهران از دسته الاله چیکاااااااااااار می کنن

 

 

اینم عکس M اخی از ......................... داره خودشو به اشکال مختلف درمیاارهبمیری برااش لاله

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/11/17ساعت 14:5  توسط گلبرگ  | 

بچه ها ااااااااااااااااااااا چند تا عکس جن پیدا کردم بذاااااارم یا نه

من که خووودم ییهووووووووووو که دیدم ترسیدم

حالا راستشو بگین ترسو هستین یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/11/17ساعت 14:0  توسط گلبرگ  | 

خو صو صیات اقا پسرها :   سن 14 سا لگی: تازه یاد می گیرن که تو خیا بون به مردم نگاه کنن ..     سن 15 سالگی: تا پار سال هر کی بهشون می گفت چطوری ؟میگفتن :خوبم مرسی حالا میگن :مرسی خوبم      سن 16 : هر بهشون بگه سلام ؟می گن الیک سلام     سن 17:یه کمی مثلا ادم میشن ...سن 18:هر کیو ببینن تا پس فردا عا شقش میشن  سن 19: دوست دارن ده تارو در ان واحد داشته باشن  سن 20: از همشون رو دست می خورن سن 21:زندگیو چیزی غیر از این بچه بازیا میدونن (مثلا عاقل می شن ) سن 22: نه ؟می فهمن زن دگی همش عشق ..دنبال یه ادم حسابی می گردن   سن23: یه کیو پیدا می کنن ؟اما مرمو ز میشن (دیدشون عوض میشه) سن 24 : نه؟اون با یه نفر دیگه هم هست اصلا لیاقت عشق منو نداره  سن25: عشق سیخی چنده! طرف باید باباش پولدار باشه ؟حالا خوشگلم باشه بد نیست سن 26:این یکی دیگه همو نی که من می خوام ؟ افتخار میدین غلامتون بشم  سن 27: اخیش  سن 28: کاش قلم پام میشکست خوا ستگاریت نمی یومدم
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/11/17ساعت 13:54  توسط گلبرگ  | 

 

این نمی دونم کیه ولی می دونم شما نمی دونین (مورد توجه لاله Mجونه شماست که رژیم گرفته )

 

 

اینم دندونااای لالست که از لاله جون ترسیدن اومدن بیرووون اما اونقدر که قیافه ی لاله خنده دار داره می خنده

 

اینم عکس لالست ااااااخی دندوناااااااااااش حق داشتناااااا لاله خجااالت بکش زبونتو بذار تو

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/11/17ساعت 13:52  توسط گلبرگ  | 

سعی کنید هر روز لباسهایتان را اپگرید کنید 2 داشتن موبایل شیک و جدید خیلی مهم است 3 مدل مو خیلی مهم است هر چه در این زمینه هزینه کنید باز هم کم است 4 مکالمات تلفنی خود را به چند ثانیه خلاصه کنید 5 هنگامی که کرایه میدهید هیچ وقت پول خرد ندهید حتی المقدور تراول یا بیست هزار ریالی بدهید 6 در رستوران یا مهمانی نصف کبابتان را میل نکرده و در بشقاب دست نخورده باقی بگذارید 7 یوگا ورزش با کلاسی است حتما این ورزش را یاد بگیرید 8 هر روز چند کلمه جدید از دیکشنری استخراج کنید تا به هنگام نیاز به کار بگیرید 9 هر روز یک روزنامه به زبان انگلیسی خریده و هر کجا میروید همراهتان ببرید 10 همیشه چوب اسکی و چوب گلف را در ماشینتان داشته باشید .
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/11/17ساعت 13:40  توسط گلبرگ  | 

دخترها: بعضي از اونا واقاً مي خونند حالا چي مي خونند خدا ميدونه ولي واسه اينكه تابستون راحت باشن و به بهانه كلاس سنتور , نقاشي , و با دوست پسر عزيزش برن عشق صفا به دليل مسايل غير اخلاقي ادامشو نمي نويسم وقتي ميرن سر كتاب تا يكي دو ساعت ديگه كلشونو از كتاب بر نمي دارند . عادت دارند زير مطالب كتاب خط بكشند كه بعدا بخونند بعضي هاشون هم كه مثلا درس مي خونند كتاب جلوشونه چشمشون هم روي كتابه ولي حواسشون يه جاي ديگست ...( پيشه همون پسره كه با هم رفتن ددر) يه عده اي هم هستند كه به بهونه اينكه مشكل دارن زنگ ميزنند خونه دوستشونو دوستشون هم از خدا خواسته حدود يك ساعت و اندي به طوري كه اشك و دود تلفن در مياد براي هم قصه بي بي چساره تعريف مي كنند يه سري هم به دليل اينكه دوست پسر نداران و انگيزه اي براي دودر كردن كلاسا ندارن مجبورن خر بزنن تا برن دانشگاه (اخه شنيدن تو دانشگاه دوست پسر فراوونه)نكته(دليل اينكه پسرا نميرن دانشگاه همين دختراس(البته از نوع سيريشش
و اما پسر ها: يا درس نمي خونند يا وقتي مي خواند بخونند بايد حسش بياد. وقتي حسش مياد كه شب امتحانه ... يه كم كه درس خوندند يه موردي پيش مياد و بهش خيره مي شوند و به يه چيزي فكر مي كنند بعد انگار كه درس خوندند بلند ميشند ميرن استراحت مي كنند بعد از يك ساعت استراحت دوباره ميرند ميشينند فكر مي كنند . وقتي فكرشون تموم شد كتاب را ورق ميزنند يه كم براندازش ميكنند وزنش مي كنند استخاره مي كنند براي خودشون تقسيمش مي كنند ميگند تا ساعت فلان اينقدر مي خونم تا ساعت فلان اينقدر بعد ميرن استراحت كنند . حين استراحت حسشون تموم ميشه حال ندارند برند بخونند ولي چون مي دونند فردا امتحان دارند پا ميشند ميرند سر كتابشون. همينجور كه مي خونند هيچي حاليشون نيست ن جاي ديگه فكر مي كنند(لازم به ذكر است كه هيچ وقت در هيچ موقعيتي فكر نمي كنند فقط موقع درس خوندن فكرشون مي بعد از نيم ساعت دوباره ميرن استراحت، بعد سه ربع استراحت مي بينند خيلي دير شده .دوباره ميرنند درس بخونند اين بار مي خونند يه چيزايي هم ياد ميگيرند ولي چيزايي كه ياد نمي گيرند را ميذارند كه فردا از دوستاش بپرسند يه كم به معلمشون فحش ميدند مي گند اينارو درس نداده خلاصه آخرش نميرسند كتاب را تموم كنند فردا ميرند ميبينند كه دوستاشون يه چيزايي مي گند كه تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خر ميشه اونايي هم كه خونده بودند يادشون ميره به همين سادگي

نظر بدییییییییییییییییییییییییییییییییین اگه خواستین بدین

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/11/17ساعت 13:39  توسط گلبرگ  | 

سلاام لاله جووون من ایندفعه می خواااااااااام عشقی بنویسم

لاله جووووووووووونم منو ببخش می بخشی؟ نمی بخشی؟ اخه من که کااااری نکردم تو بخوای منو ببخشی؟ اااااااااااا مگه کردم اخه چیکاااار کردم

نمی دونم بچه ها شما یه چیزی به این لاله بگین از دیروز با من قهر کرده اخه شما بگین مگه ادم با دوستش قهر می کنه اخی تو که تقصیری ندارری لاله جووون اخه ااحساس می کنم ادم نیستی

باباااااااااااااااااااااااااااااااااا من به کی بگم لاله برا فردا باید ماکت درست کنیم باااید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

الووووووووووووووووو لاله جون می دونم اینجایی می دونم می دونی اما من نمی دونم چی می گم میبینی از درد دوووری تو قاطی کردم (مورد توجه من نگفتم از درد دوری لاله گفتم از درد دوری تو ) پس لاله جووون پررو نشو اهان چرا اپ نمی کنی من که مطلبی نداااارم همین طوری چرت و پرت می نویسم

درکم کن ......اخی بمیری برام تو که احسااس نداری بخوااای منو به قوله.... بدرکی

ببین داااااااااااااااارم می گریم گریه می کنم نه به خاطر تو به خاطر مامانم اخه خودش رفته بیرووووون این پیازا رو گذاشته جلووو من

لاله جونم می دونم که داری میدرسی نه نمیدرسی اخه چرا من اونقدر درسیدم (درسیدم:درس خوندم)

اخی بمیری براااااااااام که از درد  دوری تو (تو)درسم نخوندم بابا یکی به داد من برسه دکتر کجااااااااااااااااایی

راستی لاله سمیرا درسیده من نمی کماااااااااااااااااااااا داشتم باهاش حرف می زدم(میبینی دیوونه شدم)  اووووووووووووونم به خااطر من ندرسیده می بینی چند نفرو الاف خووودت کردی

راااستی فردا حسن کچل ورقه هامونو میده (حسن کچل:معلم ریاضیمون که اسم کوچیکش حسنه و کچل بیده)واااااااااای فردا با اون نمره های مامانیمووون حالمونو می گیره راااستی خانم کر.... املا میگه یا نه ؟ یه رااااااااااااااااااستی دیگه فردا به ارزومون می رسیم

من می گم دیوونه شدم شما ها میگین نه تا شما ها رو هم دیوونه نکردم فعلا بای بای

لاله امروووز زنگ نزنی فردا منت کشی نمی کنم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/11/16ساعت 18:35  توسط گلبرگ  | 

سلااااااااااااام بچه ها چطورین خوبین؟ من که اصلا خوووب نیستم اخه یکی باهام قهر کرده البته من منت کشی نمی کنم امااااااااااااااااااااااااااااااااااا..............................

منووووووووووووووووو ببخش منوووو ببخش براااای اولین بااار(اخه لاله جووون برا یه بار هم شده تو منو ببخش این همه من تو رو بخشیدماما خودمووونیم خیلی خسیسی تو خسیسه : محبت . زیبااایی ...................و مهم تر از همه خسیسه نظر دادنی داااارم چی می گم ؟ نمی دووونم

لاله جوووون تا نگی می بخشمت باهات دوست نمی شمراااااستی میبینین چون لاله با من قهر کرده من نرفتم مدرسه هه هه نه بابا من نرم مدرسه بذااار بذااار تنها بمووونه قدر منو می دووونه اخی بمیره برااام اون که بلد نیست قدرموووو بدونه باشه خودش می فهمه بیخیااالش شیم

خوووب منم که مریض شدم اشکااالی نداره یه هفته نمی رم مدرسهوااااااااااااااای چه حالی میده مریض باشی نری مدرسه البته من وقتی مریض میشم از قبل حالم بهتر ترهههههههههههههه

خوووووب دیگه بذاارین من برم استراااحت کنم چراا ولم نمی کنین من بااید برم بخوووااابم خوب اگه لاله بااازم بهم نگفت تو رو بخشیدم ................................... نه گناه داره خودم می بخشمش

ببخشید دیگه من حااالم وخیمه کاریش نمیشه کرد  به امید دیدااار در قیااامت ما که رفتیم

براااااااااااااام گریه نکنینا اخه اگه بخوام بیام دلداریتون بدم می ترسین شما ها هم میاین پیشم امااااا اگه خواستین گریه کنین از خانواااده ی گرامیتون خداحافظی کنین فرداااااااا حال ندارم بیان سر قبرم منو سوال جواب کنن

اگه خواستین به این چرت و پرت ها هم نظر بدین اهااااااااااااااان اگه نظر ندین روحمووووو می فرستم حالا خود دانید

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/11/16ساعت 11:0  توسط گلبرگ  | 

سلااااااا م منم گلبرگ میشناااسین که مدیر محترمه این وبلااااگ البته لاله جووونم زیر دست من کاار می کنه (شوخی کردم) همین طوووری اومدم اپ کنم اما نمی دونم از چی بنویسم شما بگید

اصلا به شما چه من چی می نویسم شما مثل بچه های خووووب بشینین و بخوونین

وقتی یادم میفته گریم می گیره راستی تازه یادم افتاااد(اووووووون مطلبی رو که تو مدرسه نوشتیم اونو من نوشتم لاله منو اغفااال کردباشه دیگه لاله جوون حالا من گربم اره منو که میشناسی)

واااااااااااااای نمی دونین امروز تو مدرسه چی شد خوب بذاارید بگم

ما یه معلمی داریم که همیشه مبایلش در حاااال زنگ زدنه همه ی بچه هاهم میگن که دوست پسر خانمه که برااش اس ام اس میفرسته

حاااااااالا ندیدی این معلمو معلم زبانمونه امروز یه امتحاااان مامانی ازمووون گرفت که دهنموووووون تا یه متر باز مونده بوود البته لاله جون و من کارمو ن رو خووب بلدیم مگه نه لاله جون

وای من چرا چرتو پرت می نویسم اثر امتحانست دیگه چه میشه کرد

حالا این جا رو گوش کنید .............................

 

به دنبال خدا...
 
كوله ‌پشتي‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد.
رفت‌ كه‌ دنبال‌ خدا بگردد؛ و گفت:
  تا كوله‌ام‌ از خدا پر نشود برنخواهم‌ گشت.نهالي‌ رنجور و كوچك‌ كنار راه‌ ايستاده‌ بود
.مسافر با خنده‌اي‌ رو به‌ درخت‌ گفت:
 چه‌ تلخ‌ است‌ كنار جاده‌ بودن‌ و نرفتن؛ و درخت‌ زير لب‌ گفت: ولي‌ تلخ‌ تر آن‌ است‌ كه‌ بروي‌ و بي‌ رها و رد برگردي.
 كاش‌ مي‌دانستي‌ آن‌چه‌ در جست‌وجوي‌ آني، همين‌جاست. مسافر رفت‌ و گفت:
 يك‌ درخت‌ از راه‌ چه‌ مي‌داند، پاهايش‌ در گِل‌ است، او هيچ‌گاه‌ لذت‌ جست‌وجو را نخواهد يافت.
 و نشنيد كه‌ درخت‌ گفت: اما من‌ جست‌وجو را از خود آغاز كرده‌ام‌ و سفرم‌ را كسي‌ نخواهد ديد؛ جز آن‌ كه‌ بايد.
مسافر رفت‌ و كوله‌اش‌ سنگين‌ بود. هزار سال‌ گذشت، هزار سالِ‌ پر خم‌ و پيچ، هزار سالِ‌ بالا و پست. مسافر بازگشت.
 رنجور و نااميد. خدا را نيافته‌ بود، اما غرورش‌ را گم‌ كرده‌ بود.
 به‌ ابتداي‌ جاده‌ رسيد. جاده‌اي‌ كه‌ روزي‌ از آن‌ آغاز كرده‌ بود. درختي‌ هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده‌ بود.
 زير سايه‌اش‌ نشست‌ تا لختي‌ بياسايد. مسافر درخت‌ را به‌ ياد نياورد.
 اما درخت‌ او را مي‌شناخت. درخت‌ گفت: سلام‌ مسافر، در كوله‌ات‌ چه‌ داري، مرا هم‌ ميهمان‌ كن
. مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمنده‌ام، كوله‌ام‌ خالي‌ است‌ و هيچ‌ چيز ندارم.
 درخت‌ گفت: چه‌ خوب، وقتي‌ هيچ‌ چيز نداري، همه‌ چيز داري.
 اما آن‌ روز كه‌ مي‌رفتي، در كوله‌ات‌ همه‌ چيز داشتي، غرور كمترينش‌ بود، جاده‌ آن‌ را از تو گرفت.
 حالا در كوله‌ات‌ جا براي‌ خدا هست. و قدري‌ از حقيقت‌ را در كوله‌ مسافر ريخت
. دست‌هاي‌ مسافر از اشراق‌ پر شد و چشم‌هايش‌ از حيرت‌ درخشيد و گفت: هزار سال‌ رفتم‌ و پيدا نكردم‌ و تو نرفته‌اي، اين‌ همه‌ يافتي.
 درخت‌ گفت: زيرا تو در جاده‌ رفتي‌ و من‌ در خودم. و پيمودن‌ خود، دشوارتر از پيمودن‌ جاده‌هاست.....
 

نظر ندین نمیشه ها ...................................

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/11/15ساعت 18:24  توسط گلبرگ  |