تبليغاتX
چرت و پرت های یه کوچولو
همشم چرت و پرت نیستااااااااااااااااااا..............
سلااااااااااااااااااااااااااااااااام به کوچولو ها ببخشید من دیر دیر اپ می کنم اخه ..........نمی دونم حالا بی خیش ..............راستی وقت امتحاناست شدیدا التماس دعا اااااااااااااااااااااااااا

اینم خصوصیات بچه مثبتاااااااااااا

بچه مثبت قد متوسطی دارد با چشم های قهوه ای

 

 ( در مواردی چشم روشن هم دیدیه شده است )

 


بچه مثبت فرق باز نمی کند ، ژل نمی زند ، هیچ وقت مدل تیفوسی و تن تنی و ...

 

 را روی کله اش امتحان نکرده است .

 

موهایش را به یک طرف سرش شانه می کند و می خواباند .

 


 
 بچه مثبت اگر کوسه نباشد ریش دارد ، اگر اهل ریش زدن باشد عمرآ ریش تنها

 

 یا خط ریش باریک یا پازلقی بلند را امتحان نکرده است .

 


 
 بچه مثبت پیراهن پارچه ای ساده می پوشد ، گاهی چهارخانه و راه راه ، گاهی وقتها

 

 که غلظت آلاینده خلافش بالا بزند آستین کوتاه هم می پوشد .

 

 
 
در بیشتر موارد شلوار پارچه ای راسته می پوشد ، گاهی کتان و در موارد بسیار معدودی

 

 شلوار جین . او تا حالا شلوار هفت هشت جیب نپوشیده .

 


 
کفش های بچه مثبت از همین کفش های چرمی مردانه است ،

 

 گاهی هم کفش ورزشی می پوشد ، اما نه در رنگ های اجق وجق .

 


 
 کمربند می بندد و ساعت بند چرمی .

 


 
بچه مثبت کتاب می خواند . هفته ای یکی دوتا هم نشریه می خرد .

 

گاهی وقتها شعر می گوید یا داستان می نویسد

 


بچه مثبت خلاف نیست . پایش را از محله بیرون نمی گذارد . پاتوقش نه زیر چراغ برق است ،

 

 نه سالن بدن سازی ، نه کافی نت . خیلی که دست از پا خطا کند می رود

 

 کتابخانه یا ویدئو کلوپ .

 


 
کسی به بچه مثبت سیگار تعارف نمی کند ، پیشنهادهای این چنینی را هم رد می کند .

 

 علی الاصول اهل خلاف ملاف نیست .

 


 
بچه مثبت گاهی عاشق می شود . عاشق دختر دایی یا دختر خاله اش .

 

از همان اول هم به ازدواج فکر می کند . بلد نیست نامه عاشقانه بنویسد ،

 

 بنابراین از شعر زیاد استفاده می کند .

 


 
معدل بچه مثبت ۲۰ است . جزوه هایش مرتب و همیشه توی کلاس ردیف اول می نشیند .

 

 

 بچه مثبت فکر می کند دودره یعنی اتاقی که دو تا در داشته باشد !

دوستان اگه کسی فکر می کنه مثبته اطلاع بده !یادتون نره ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/03/03ساعت 20:20  توسط لاله  | 

 

سلام گل های بدبو حال شما؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ابتدا :ببخشید خیلی تاخیر داشتم سرم بیش از حد شلوغ بود اگه نبخشیدم زیاد مهم نیست مهم این است که من گفتم

راستی سال نو را بعذ از سالیان دراز تبریک میگم

 

 

یه روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت :

 


عزیزم چند روزه مادر بزرگت مبایلشو جواب نمیده . هرچی SMS هم براش میزنم

 


باز جواب نمیده . online هم نشده چند روزه . نگرانشم .

 


چندتا پیتزا بخر با یه اکانت ماهانه براش ببر . ببین حالش چطوره .

 


شنل قرمزی گفت : مامی امروز نمیتونم .

 


قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بریم دیزین اسکی .

 


مادرش گفت : یا با زبون خوش میری . یا میدمت دست داداشت گوریل انگوری لهت کنه .

 


شنل قرمزی گفت : حیف که بهشت زیر پاتونه . باشه میرم .

 


فقط خواستین برین بهشت کفش پاشنه بلند نپوشین .

 


مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بیان.

 


می خوان ازت خاستگاری کنن واسه پسرشون .

 


شنل قرمزی گفت : من که گفتم از این پسر لوس دکتر خوشم نمیاد .

 


یا رابین هود یا هیچ کس . فقط اون و می خوام .

 


شنل قرمزی با پژوی ۲۰۶ آلبالوئی که تازه خریده از خونه خارج میشه .

 


بین راه حنا دختری در مزرعه رو میبینه .

 


شنل قرمزی‌: حنا کجا میری ؟؟؟

 


حنا : وقت آرایشگاه دارم . امشب یوگی و دوستان پارتی دعوتم کردن .

 


شنل قرمزی: ای نا کس حالا تنها میپری دیگه !!

 


حنا : تو پارتی قبلی که بچه های مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازی در آوردی .

 


بهت گفتن شب بمون گفتی مامانم نگران میشه . بچه ها شاکی شدن دعوتت


نکردن .

 


شنل قرمزی: حتما اون دختره ایکبری سیندرلا هم هست ؟؟؟

 


حنا : آره با لوک خوشانس میان .

 


شنل قرمزی: برو دختره ............ ......... ......... ......... ....

 


( به علت به کار بردن الفاظ رکیک غیر قابل پخش بود )

 


شنل قرمزی یه تک آف میکنه و به راهش ادامه میده .

 


پشت چراغ قرمز چشمش به نل می خوره !!!!!

 


ماشینا جلوش نگه میداشتن اما به توافق نمی رسیدن و می رفتن .

 


میره جلو سوارش میکنه .

 


شنل قرمزی : تو که دختر خوبی بودی نل !!!!!

 


نل : ای خواهر . دست رو دلم نذار که خونه .

 


با اون مرتیکه ...... راه افتادیم دنبال ننه فلان فلان شدمون .

 


شنل قرمزی: اون که هاج زنبور عسل بود .

 


نل : حالا گیر نده . وسط راه بابا مون چشمش خورد به مادر پرین رفت گرفتش .

 


این دختره پرین هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بیرون .

 


زندگی هم که خرج داره . نمیشه گشنه موند .

 


شنل قرمزی : نگاه کن اون رابین هود نیست ؟؟؟؟ کیف اون زن رو قاپید .

 


نل : آره خودشه . مگه خبر نداشتی ؟ چند ساله زده تو کاره کیف قاپی .

 


جان کوچولو و بقیه بچه ها هم قالپاق و ضبط بلند میکنن .

 


شنل قرمزی : عجب !!!!!!!!!!!! !!

 


نل : اون دوتا رو هم ببین پت و مت هستن . سر چها راه دارن شیشه ماشین پاک


می کنن .

 

 
دخترک کبریت فروش هم چهار راه پائینی داره آدامس میفروشه .

 


شنل قرمزی : چرا بچه ها به این حال و روز افتادن ‌؟؟؟؟

 


نل : به خودت نگاه نکن . مادرت رفت زن آقای پتیول شد .

 


بچه مایه دار شدی . بقیه همه بد بخت شدن .

 


بچه های این دوره و زمونه نمی فهمن کارتون چیه .

 


شخصیتهای محبوبشون شدن دیجیمون ها

 

 دیگه با حنا و نل و یوگی و خانواده دکتر ارنست حال نمی کنن .

نظر ندین با من طرفین

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/01/31ساعت 11:21  توسط لاله  | 

از خدا خواستم تا دردهايم را از من بگيرد

 

خدا گفت : نه !


رها کردن کار توست تو بايد از آنها دست بکشي

 

از خدا خواستم تا شکيبايي ام بخشد


خدا گفت : نه !

 


شکيبايي زاده رنج و سختي است


شکيبايي بخشيدني نيست ، به دست آوردني است


از خدا خواستم تا خوشي و سعادتم بخشد


خدا گفت : نه !


من به تو نعمت و برکت دادم ، حال با توست که سعادت را فرا چنگ آوري


از خدا خواستم تا از رنج هايم بکاهد


خدا گفت : نه !


رنج و سختي ، تو را از دنيا دورتر و دورتر ، و به من نزديکتر و نزديکتر مي کند


از خدا خواستم تا روحم را تعالي بخشد


خدا گفت:  نه !


درست آن است که تو خود سر بر آوري و ببالي

 

اما من تو را هرس خواهم کرد تا سودمند و پر ثمر شوي

من هر چيزي را که به گمانم در زندگي لذت مي آفريند از خدا خواستم و باز گفت : نه


من به تو زندگي خواهم داد ، تا تو خود از هر چيزي لذتي به کف آري


از خدا خواستم ياري ام دهد تا ديگران را دوست بدارم ، همان گونه که آنها مرا دوست دارند


و خدا گفت : آه ، سر انجام چيزي خواستي تا من اجابت کنم !

...................این مطلب رو من خیلی اثر گذاشته امیدوارم رو شما هم اثر بذاره...................

+ نوشته شده در  شنبه 1385/12/26ساعت 11:22  توسط لاله  | 

روند خواستگاری Smiley

 

یک هفته پس از خلقت آدم:

 

چون حوا بدون پدر و مادر بود آدم اصلا مشکلی نداشت و چای داغ را روی خودش نریخت.

 

پانصد سال پس از خلقت آدم:

 

با یه دونه دامن از اون چینی خال پلنگی ها میری توی غار طرف.بلند داد می زنی:هاکومبازانومبا

(یعنی من موقع زنمه) بعد میری توی غار پدر و مادر دختره. با دامن چین چینی جلوت نشسته اند و

می گن:از خودت غار داری؟دایناسور آخرین مدل داری؟بلدی کروکدیل شکار کنی؟خدمت مقدس

جنگ علیه قبیله ادم خوارها رو انجام دادی؟بعد عروس خانم که اون هم از این دامنای چین چینی

 پوشیده با ظرفی که از جمجمه سر بچه دایناسور ساخته شده برات چای میاره و تو می ریزی روی

خودت.

 

دو هزار و پانصد سال بعد از اختراع آدم:

 

انسان تازه کشاورزی را آموخته.وقتی داری توی مزرعه به عنوان شخم زدن زمین عمل می کنی با

دیدن یه دختر متوجه میشی که باید ازدواج کنی.برای همین با مقدار زیادی گندم به مزرعه پدر

دختره میری .اونجا از تو می پرسند:جز خوت که اومدی خواستگاری چند تا خر دیگه داری؟چند متر

زمین داری؟چند تا خوشه گندم برداشت می کنی؟ آیا خدمت در لشگر پادشاه رو به انجام رسانده

ای؟ بعد عروس خانم با کوزه چای وارد میشه و شما هم واسه اینکه نشون بدی خیلی هول شدید

تمام کوزه رو روی سرتون خالی می کنید.

 

ده سال قبل:

 

شما پس از اتمام خدمت مقدس سربازی به این نتیجه می رسید که باید ازدواج کنید و از مادرتان

می خواهید که دختری را برایتان انتخاب کند.در اینجا اصلا نیازی نیست که شما دختر را بشناسید

چون پس از ازدواج به اندازه کافی فرصت برای شناخت وجود دارد.در ضمن سنت چای ریزون کماکان

پا بر جاست.

 

هم اکنون:

 

به دلیل پیشرفت تکنولوژی در حال حاضر شما به آخرین نسخه یاهو مسنجر احتیاج دارید.البته از"ام

اس ان" یا "آی سی کیو"هم می توانید استفاده کنید ولی انها آیکنهای لازم برای خواستگاری را دارا

نمی باشند . پس از نصب یاهو مسنجر به یک روم شلوغ رفته هر اسمی که به نظرتان زیباست "اد"

می کنید و با استفاده از آیکنهای مربوطه خواستگاری را انجام می دهید . البته یاهو قول داده که

نسخه جدید دارای امکانات ازدواج و زندگی مشترک نیز باشد. البته در نسخه جدید یاهو مسنجر که

برای مسلمانان تهیه شده در آن از عاقد الکترونیکی و شکلک های اسلامی استفاده میشود

+ نوشته شده در  شنبه 1385/12/26ساعت 10:56  توسط لاله  | 

شلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام بچه های شیطون بلا امیدوارم جهاشنبه سوریه خوبی داشته باشییییین فقط مواظب باشین..............مواظب خودتون که نه مواظب در و دیوار که اسیب نبینن افرین به کوچولو های حرف  گوش کن

حادثه خبر نمی کند...............شما خبرش نکنین

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/12/22ساعت 18:31  توسط لاله  | 

شب داشتم توي خيابان هاي شهر عشق قدم مي زدم،

گذارم افتاد به قبرستان عشق،

خيلي تعجب کردم تا چشم کار مي کرد قبر بود .

پيش خودم گفتم يعني اين قدر قلب شکسته وجود داره ؟؟

همين طور که مي رفتم متوجه يک دل شدم

انگار تازه خاک شده بود .

جلو رفتم و ديدم روي سنگ قبر چند تا برگ افتاده ،

=====================================

کنار قبر نشستم و براش دعا کردم،

وقتي برگ ها را کنار زدم ديدم ....

...

اون دل همون کسي بود که باعث شده بود

دل من خيلي پيش ها بميره...  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/12/21ساعت 15:20  توسط لاله  | 

اینم یه عکس برای امام حسین..................

+ نوشته شده در  جمعه 1385/12/18ساعت 19:3  توسط لاله  | 

سلام بر حسين و اربعينش، سلام بر اربعين و زائرانش! و سلام بر اندوه هاي دل آنان كه به سوغات بر مزار كشتگان، عشق بردند و به مويه نشستند. به شوق زيارت صحن و سراي جان فزايت، اربعين شهادتت را به سوگ مي نشينيم، يا حسين!

اي جاده هاي پر فراز و نشيب، زير پاي كاروان رام شويد و اي مركب هاي چمند و چموش، راهوار گرديد كه كاروان به كربلا بازگشته است! بگذاريد كه غبار خستگي با اشك چشمان حسرت زده ديدار شسته شود. كاروان به زيارت آمده است و براي شكوفه هاي زخم سوغات اشك آورده است. سلام بر تو اي سرزمين اندوه ها!

يك اربعين از گستاخي شمشيرها و نيزه ها مي گذرد. يك اربعين از لگدكوب شدن شكوفه هاي زخم، زير سم اسبان ستم مي گذرد، و اكنون كاروان به زيارت آمده است.

با سينه اي داغدار با كاروان زائران مزار شهداي كربلا هم نوا مي شويم.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/12/18ساعت 18:55  توسط لاله  | 

زن مدل هارد دیسک: همه چی یادش می‌مونه، تا ابد!

 

 

زن مدل رم (RAM): از دل برود هر آن که از دیده برفت!

 

 

زن مدل ویندوز: همه می‌دونن که هیچ کاری رو درست انجام نمی‌ده،

 

ولی کسی نمی‌تونه بدون اون سر کنه!

 

 

زن مدل اکسل: می‌گن خیلی هنرها داره ولی شما فقط برای چهار نیاز اصلی‌تون

 

 ازش استفاده می‌کنین!

 

 

زن مدل اسکرین سیور: به هیچ دردی نمی‌خوره ولی حداقل حوصله آدم باهاش سر نمی‌ره!

 

 

زن مدل سِروِر (Server): هر وقت لازمش دارین مشغوله!

 

 

زن مدل مولتی‌مدیا: کاری می‌کنه که چیزهای وحشتناک هم خوشگل بشن!

 

 

زن مدل سی‌دی درایو: هی تندتر و تندتر می‌شه!

 

 

زن مدل ای‌میل: از هر ده ‌تا چیزی که می‌گه، هشت‌تاش بی‌خوده!

 

 

زن مدل ویروس: به نام «عیال» هم معروفه. وقتی که انتظارش رو ندارین، از راه می‌رسه،

 

خودش رو نصب می‌کنه و از همه منابعتون استفاده می‌کنه. اگر سعی کنین پاکش کنین،

 

یک چیزی رو از دست می‌دین، اگه هم سعی نکنین پاکش کنین،

 

 دار و ندارتون رو از دست می‌دین! 

اقایون جواب بدن..........................؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/12/17ساعت 14:1  توسط لاله  | 

 
گویند: «تقلب مفهومی‌است بس اساسی» به طوری که شاعر میگوید:

 


تقلب توانگر کند مرد را              تو خر کن دبیر خردمند را


 

تاریخچه‌ی تقلب از جایی شروع میشود که حسن کچل برای نخستین بار تن لش را تکان داد

 

 و به مکتب رفت. از بد ماجرا همان روز امتحان ماهیانه‌ی کودکان فلک بخت مکتب بود.

 

لیک حسن از روی گشادی، چشمان چپش را بر روی ورقه‌ی همزاد انداخت تا مطلبی

 

 بس ارزشمند از ورقه‌ی فوق الذکر، دشت کند. این بود که اولین تقلب تاریخ بشری زده شد.

 

 زان پس تقلب دوران طلایی خود را آغاز کرد. بدین ترتیب که گسترش یافت

 

و مصادیقی متفاوت پیدا کرد. از جمله تقلب‌های رایج تقلبات

 

سر امتحان، دو در کردن غذا از سلف، تقلب در شماره دادن، تقلب در مخ زنی، تقلب در بازی

 

(که از آن به جر زنی تعبیر میشود) را می‌شود نام برد.

 

 
 

حال روش هایی از تقلب در امتحانات را به نظرتان می‌رسانیم:


 
روش های نوشتاری:

 

1- نوشتن روی کف پا، پس کله، پشت گوش و...

 


2- نوشتن روی میز، پشت نیمکت، زیر نیمکت، پشت مانتوی دختر جلویی و...

 


3- نوشتن روی دستمال دماغی، پاکت نامه و...

 


4- نوشتن و لوله کردن تقلب و جاسازی آن در سوراخ‌های مختلفی از جمله دماغ،

 

 دهن، فک پایین، دریچه‌ی آئورت و ...

 


 روش های با کلاسی:

 


1- استفاده از ماشین حسابهای مهندسی

 


2- استفاده از آیینه، موچین، لوازم آرایش، فیلم، عکس

 


روش های جوادی:

 


1- خر نمودن یک فقره بچه خرخون

 


2- خم کردن سر به روی ورقه‌ی طرف به صورت تابلو.

 


3- روش بویایی:خودتان ماسک بزنین و یک بوی گند از خودتان در بکنین تا مراقب،

 

 جرات نزدیک شدن به شما را نکند.

 


4- روش شیمیایی:بدین معنی که مراقب را با انواع و اقسام مواد شیمیایی

 

 از هستی ساقط کنید و بعد با خیال راحت دست به کار شوید.

 


 توجه:


اگر در این امر تبهر کافی ندارید اصلا سمت این کار نروید که عواقبی

 

جز ضایع شدن، اخراج شدن و تابلو شدن ندارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/12/10ساعت 14:9  توسط لاله  | 

مردها کلا به سه گروه اصلی تقسیم میشن:‌

 


گروه اول مردهائی هستند که دوست دارن خودشون رو بدبخت کنند! این دسته از مردان

 

میرن زن میگیرن!و بعد از مدتی ذلیل میشن.

 


گروه دوم مردهائی هستند که دوست ندارن خودشونو بدبخت کنن، ولی تا چشم باز میکنن میبینن

 

 سه، چهار تا بچه مردم رو بدبخت کرده‌اند! این گروه میرن کشیش کلیساهای کاتولیک میشن!

 


آخرین گروه هم مردانی هستند که میرن زن میگیرن، بعدش باز هم میرن زن میگیرن،

 

اونوقت میرن یه زن دیگه هم میگیرن و یه دو جین هم صیغه میکنن!

 

 

و اما زنها کلا به پنج گروه اصلی تقسیم میشن:‌

 

 

گروه اول زنهائی هستند که مردها رو بدبخت میکنن!

 


گروه دوم زنهائی هستند که اشک مردها رو در میارن!

 

گروه سوم زنهائی هستند که جون مردها رو به لبشون میرسونن!

 


گروه چهارم زنهائی هستند که کاری میکنن مردها روزی 18 بار (‌میانگین!)‌ آرزوی مرگ کنن!

 


گروه پنجم زنهائی هستند که به اشتباه فکر میکنن جزو هیچکدوم از گروههای بالا نیستند (‌ولی هستند!!)

نظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظر

بدین

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/12/08ساعت 15:4  توسط لاله  | 

اخه چه ربطی به زن ذلیلی داره وظیفه ی اقایون همینه

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/12/08ساعت 14:50  توسط لاله  | 

دو  خط موازی  را  معلم  روی   تخته  سیاه   کشید   اولین خط به دومی گفت:  ما میتوانیم  دوستهای خوبی   برای  هم باشیم  دومی گفت: بله   من  و تو  میتوانیم   با  هم  خوشبخت  باشیم  .              این حرف  اون دوتا رو  به  اوج  رویا ها  برد برای  هم  خانه  ساختند  و به  فراتر از اسمانها  رفتند         

 

        و معلم گفت: دوخط موازی هیچ وقت به هم نمی رسند...........

معلم اینو راست گفته ولی..........؟؟؟؟؟؟؟

ولیشو شما بگیننگین با من طرفید

+ نوشته شده در  شنبه 1385/12/05ساعت 14:9  توسط لاله  | 

تدریس یک معلم نمونه و نامهء تشکر آمیز این دانش آموز به معلمش

 

 

 

 

محصل : معلم اضیظم عذ عینکه به من خاندن و نوشطن عاموخطی حذار بار اظط ممنونم.

 

 

 

 

معلم : مهسل اذیضم عظ عینکه درصط را خوب نوشطی و یادگرفطی خوشهالم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/12/02ساعت 17:43  توسط لاله  | 

در راستای اینکه ازدواج یکی از مواردی است که امروزه خواب و خیال جوانان پاک و متین شده

است، موارد زیر جهت اولین گام برای ازدواج توصیه می شود:

 

 

چندین روش برای خواستگاری وجود داره.

 

1- مثل زمان ناصر الدین شاه ننه جون و بی‌بی صغرای معروف و آبجی‌جون و عمه کلثوم رو

 مثل گروه بازرسین سازمان ملل راهی خونه‌های مردم کنیم تا دختر بیچاره اونارو با ذره بین

کنکاش کنن و هزار و یک عیب روش بذارن و چای و میوه‌ای خورده عزم را برای یافتن دختر شاه

 پریان جزم نمایند. و همینطور هی برن و هی بیان تا یکی رو اونا بپسندن و شما رو ببرن ببینیدش

 و تموم. خلاص.

 

 

2- مثل زمان محمدرضاشاه خودتون راه بیفتین توی خیابونای خلوت و تا از یکی خوشتون اومد برید

 جلو و خیلی مودبانه باهش آشنا بشید و بعد دستش رو بگیرید ببرید توی یک کاباره و بعد از

 شنیدن ترانه‌ای از مرضیه ازش درخواست ازدواج کنید و اونم یه لبخند شرم گینانه بزنه و بله رو بگه

 و بعدا اگه دلتون خواست به ماما و پاپا بگین.

 

 

3- مثل همین زمان رفتار کنین و برین دانشجو بشین و توی دانشگاه با یکی سر حرف رو باز کنید

 و بعد کم‌کم ازش خوشتون بیاد و بعد براش نامه بنویسید و یواشکی بهش بدید و دلتون تاپ تاپ

 کنه و بعد هم بی‌سروصدا عقد بشین و سر کلاس همش به هم نگاه کنید.

 

 

4- مثل زمان آینده رفتار کنید و به دوست دخترتون بگین یک نفر براتون پیدا کنه و بعد همراه همون

 دوست دخترتون یه شاخه گل بخرید و برید خونه طرف و اگه ازش خوشتون اومد چه بهتر و گرنه

 واسه اینکه دلش نشکنه حداقل باهاش دوست بشید.

 

 

5- روش خشن‌تری هم هست که باید یک شیشه اسید بخرید و برید سر راه طرف و تهدیدش کنید

 که یا زنتون بشه یا شیشه اسیدو روی خودتون می‌ریزید.

ویا اصلا میشه هیچکدوم ازین دردسرا رو متحمل نشد و مثل آدم، مسیر عادی زندگی رو طی کرد.

 

 

و اما  . . . پیشنهاداتی برای عدم ترشیدگی دوشیزگان (آدم فضایا)محترم:

 

 

1- یقه اولین خواستگار رو بچسبید که شاید تنها شتر بخت شما باشه.

 

 

2- ناز و لفت و لیس رو بذارید کنار.

 

 

3- در معرض دید باشید، گذشت اون زمان که می‌گفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم

که از آفتاب و از سایه می رنجم.

 

 

4- سن ازدواج رو بیارین پایین، همون 17 یا 18 خوبه. بالاتر که برین همچین

بگی نگی از دهن می‌افتین.

 

 

5- تموم دوست پسراتونو تهدید به ازدواج کنید، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون

 رو خط بکشید بعد خط خطیش کنید.

 

 

6- دعای باز شدن بخت رو دور گردنتون آویزون کنید، یه وقت کتابشو دور گردنتون آویزون نکنید که

 گردن لطیفتون کج می‌شه.

 

 

7- پسر‌های فامیل بهترین و در دسترس‌ترین طعمه‌ها هستند، رو هوا بقاپیدشون.

 

 

8- رو شکل و شمایل ظاهری پسرها زیاد حساسیت به خرج ندید،

 پسرهای خوشگل، هستن دچار مشکل...!

 

 

9- توی اجتماع بر بخورید، با مردم قاطی شید، با ننه صغرا و بی‌بی عذرا نشست و برخاست

 کنید، همینا هستن که  واستون  شا د و ماد   می‌سازن .

 

 

10- یه کم به خودتون برسید، منظورم آرایش و برداشتن زیر ابرو و ریمل و پودر و سایه و کرم شب

 و روز و ماسک خیار و فر مژه و خط لب و خط چشم و... نیست.

 حداقل قیافه یه آدم رو داشته باشید.

 

 

11- در پوشش دقت کنید، لباس چسب و کوتاه فقط آدمای بوالهوس رو دورتون جمع می کنه،

 یه پوشش سنگین و اندکی رنگین با حفظ معیارهای دوماد پسند بهترینه.

 

 

12- مهمون که میاد قایم نشید، چای ببرید، پذیرایی کنید، خلاصه یه چشمه بیاین که

 بعله ما هم هستیم.

 

 

13- سعی کنین از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره که مامانه بتونه جلوی در و همسایه

 قر و قمیش بیاد که دخترم قربونش برم   اینجوریه  و  اونجوریه...

 

 

14- تا مامانه و باباهه می‌گن دخترمون دیگه وقته عروسیشه مثل لبوی نپخته سرخ نشین

 و در برید، در حرکات و سکناتتون این نظر رو تایید کنید و دنبالشو بگیرید.

 

 

15- بلاخره اگه خدای نکرده می‌خواین جزو اون یک میلیون و هفت صد هزار دختر بی شوهر

نباشید (تازه اگه همه پسرای این مملکت دوماد شن، که نمی شن)

هر چی دارید، رو کنید، منظورم اعضا و جوارحتون نیست منظورم کمالات و هنر مندیاتتونه.

 

 

 

16- و اینو بگم که از هیچ دوره زندگیتون به اندازه وقتی که با نامزد محبوبتون

 زیر سایه درخت توی یه پارک خلوت دارید معاشقه می کنید لذت نخواهید برد،

 حالا به بعدنـــــــــــــــــــــــــــــش کار ندارم.

 

 

17- ...و آخرین توصیه اینکه عوض اینکه توی جریانات عشقی خیابونی و زودگذر غرق بشید

 و مثل کبک سرتونو زیر برف کنید یه خورده به فکر زندگی آینده‌تون بشید

 و اینقدر از این دست به اون دست نرید چون کثیف می‌شید می پکید!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/12/01ساعت 14:47  توسط لاله  | 

 

ریاضیدان ها


ریاضیدانها به آفریقا می روند ، هر موجودی که فیل نیست کنار می گذارند و سپس یکی از آنها را که باقی مانده است می گیرند .

 

البته ریاضیدانهای با تجربه ، ابتدا سعی می کنند تا ثابت کنند حداقل یک فیل در آفریقا وجود دارد . آنگاه به آنجا می روند .


استادان ریاضی ، با تجربه ، ابتدا ثابت می کنند حداقل یک فیل در آفریقا وجود دارد و سپس پیدا کردن و شکار آن را به عنوان

 

 تمرین برای دانشجو باقی می گذارند

 

 

مهندسان نرم افزار کامپیوتر

 


این دسته شکار فیل را بر


اساس اجرای الگوریتم زیر انجام می دهند :


گام 1) برو به آفریقا


گام 2) از دماغه رود نیل ( جنوبی ترین نقطه آفریقا ) شروع کن


گام 3) به سمت شمال حرکت کن و هر منطقه را از غرب به شرق بپیما .


گام 4) در هر گذر ،


الف – هر حیوانی را که می بینی شکار کن .


ب – آن را با فیل مقایسه کن .


ج – اگر با هم برابر بودند کار تمام است و گرنه برو به گام 3 .

 

برنامه نویسان با تجربه ، ابتدا یک فیل را در قاهره (شمال آفریقا) قرار می دهند تا مطمئن شوند که الگوریتم فوق خاتمه می یابد .

 

 

اقتصاددان ها


اقتصاددان ها فیلی را شکار نمی کنند ، زیرا اعتقاد دارند که با ایجاد بازار آزاد و دادن پول به اندازه کافی به فیلها ، خودشان ،

 

خودشان را شکار می کنند .

 

 

سیاستمداران لیبرال

 


از آنجا که این دسته معتقدند که همه موجودات راست می گویند لذا اولین حیوانی را که می بینند شکار کرده و می گویند

 

 که این فیل است ! و نظر هر کسی قابل احترام است لذا اینها درست می گویند .

 

 

سیاستمداران دموکرات


ابتدا شکار کردن فیل را به رای گذاشته اگر حائز اکثریت آرا بشود آنگاه به نیرو های مردمی دستور شکار آن را می دهند !

 

 

سیاستمداران دیکتاتور


هر چه دیکتاتور بگوید همان است ! پس اولین موجودی که به شما بدهند فیل است !

 

 

سیاستمداران آمریکایی


ابتدا با استفاده از رسانه های گروهی نشان می دهند که فیل ها یا تروریست هستند یا در حال تهیه بمب هسته ایی !

 

 سپس با متحدانشان به آفریقا لشکر کشی می کنند . پس از اشغال کامل قاره سیاه ، اعلام می کنند که هیچ فیلی اینجا نبوده است !

 

 و اینها اشتباهات اطلاعاتی سازمانها سیا و همکارانش بوده است .

 

 

برخی دیگر از سیاستمداران


به هیچ وجه فیل را شکار نمی کنند . اما آنها فیل هایی را که شما گرفته اید بین مردمی که به آنها رای داده اند تقسیم می کنند .

 

 

روانشناسان

 


اینها ابتدا شما را هیپنوتیزم کرده و به شما می قبولانند که آنها فیل شکار کرده اند . پس از بیداری نیز به شما می گویند

 

 که اگر الان فیل نمی بینید یا شیزوفرنی شده اید یا دچار توهم در ضمیر ناخود آگاه خود !

 

 

وکلای حقوق

 


وکلا فیل شکار نمی کنند . ولی دور گله فیلها می گردند و در مورد اینکه هر کدام از فضولاتی که بر روی زمین ریخته

 

 متعلق به کدام فیل است ، بحث می کنند .


البته اگر کسی آنها را استخدام نماید می توانند بر اساس شکل و رنگ یکی از همان فضولات ثابت کنند

 

 که کل گله به موکلشان تعلق دارد .

 

 

معاونین بخش مهندسی ، تحقیق و توسعه

 


اینان خیلی سعی می کنند که فیلی را شکار کنند ، اما کارمندانشان به آنها اطمینان می دهند که تمام فیلهای

 

موجود قبلا شکار شده اند .

 

 

مامورین کنترل کیفیت

 


اینها به فیلها کاری ندارند ، بلکه دنبال اشتباهات سایر شکارچیان می گردند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/11/29ساعت 19:22  توسط لاله  | 

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام چی طورین ؟ چی کارا میکنین؟؟

اول از همه خیلی خیلی خیلی معذرت میخوام به خاطر تاخیرم اخه چند روزی مریض بودم حق نداشتم به کامپیوتر نگاه کنم..حتی نیم نگاه

ودراز به دراز روی زمین افتاده بودم..........

هزاران هزار درسم ریخته بودم روی کله ی من بدبخت

خلاصه بدترین روزای زندگیم بووووووووووود

میخواین ببخشید اگه نمی خواین مشکل خودتونه به من ربطی نداره

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/11/29ساعت 19:18  توسط لاله  | 

-سيگار با اينکه ميدونه آخرش زيره پات له ميشه ولي تا آخر باهات ميسوزه.....سيگارتم رفيق

دوستي مثل ايستادن روي سيمان خيسه هر چه بيشتر بموني رفتنت سخت تر مي شه اگه هم يه روزي بري جاي پات براي هميشه باقي مي مونه

to ziba ,to mah,to dost dashtani,to mehraboon, to jazab, to behtarin, to ye fereshte ... behtar az man dide boodi ?

چمن زير پاتيم، حالا يه وقت خر نشي بخوريمون!


I
I L
I Lo
I Lov
I Love
I Love Y
I Love Yo
I Love Yoghurt


آخه خر
گاو
گوساله
الاغ
گوسفند
شتر
.
.
.
اين همه حيوون چرا شير شد سلطان جنگل ؟؟؟؟

آخ پگج پکچ نمرودت کمسپيخو کمچچ ووئچج پضصث
.
.
.
تبريک مي گم شما تونستيد به زبان ميمون آنگولايي صحبت کنيد

d

do

doo

doos

dooset

doosetta=6ta

به اندازه تموم موهاي سرم دوستت دارم.
به اندازه تموم موهام بهت وفادارم
هر بار كه موهامو شونه مي كنم يادت مي افتم
شناختي؟
منم ديگه! حسن كچل!!!

Mikham gholakamo beshkanam ta ba nesfe polash nazeto bekharam va Ba nesfe digash medad rangy begiram o nazeto bekesham

2
2
2
boro paen sare kari nest
2
2
2
22
2nya dige mesl to nadare

?-اگه فرهاد شيرين يادش بره
اگه مجنون ليلي يادش بره
اگه پرنده پرواز يادش بره
من هيچ وقت
پول اس ام اساي رو که واسه تو فرستادم يادم نميره

وقتي بهم گفتي تا آخر دنيا دوست دارم تازه فهميدم چرا ميگن دنيا 2 روزه

عشق مانند يك ساعت شني است كه هرچه در مغز است به درون قلب مي ريزد

-Midooni Chera Vaghti To Cheshmhat Negah Mikonam Bishtar Doostet Daram

.
?.

.
Chon Khodamo Tosh Mibinam !!!



اگر مردي در ماشين رو براي همسرش باز ميکند : ?- ماشين , جديد است - ?- همسر , جديد است - ?- آن زن همسرش نيست !

.

هميشه توي يه ارتفاعي از جو . ديگه ابري وجود ندارد ! اگه يه وقتي اسمون دلت ابري بود بدون به اندازه كافي اوج نگرفتي

نگاه اولت بر من اثر كرد، نگاه دومت ديوونه‌ام كرد، نگاه سومت عاشق‌ترم كرد، اه، گندشو در آوردي، نگاه آخرت ديگه هيزبازي بود!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/11/24ساعت 18:16  توسط لاله  | 




زن نگيريد اگه....آشپزي بلد نيستيد.

زن نگيريد اگه....شستن ظرف و جارو كردن و نظافت رو بلد نيستيد.

زن نگيريد اگه....تحمل شنيدن حرف زور رو نداريد.

زن نگيريد اگه....عاشق مسافرت هاي مجردي و يا اهل گردش و تفريح

هستيد.

زن نگيريد اگه....مي خواهيد زياد عمر كنيد.

زن نگيريد اگه....از تاسي و سفيد شدن مو هراس داريد.

زن نگيريد اگه....فكر مي كنيد حقوق چند صد هزار تومني شما براي

 زندگي شما كافيه.

زن نگيريد اگه....به فكر استقلال فردي و آزادي بيان هستيد.

زن نگيريد اگه....از جثه ضعيف و نحيفي برخورداريد و به فنون رزمي

آشنايي نداريد.

زن نگيريد اگه....اهل ذوق و شوق هنري هستيد و به دنبال يك سوژه

زن نگيريد اگه....رانندگي بلد نيستيد.

زن نگيريد اگه...گوش شنوا براي شنيدن بعضي حرفها رو نداريد.

رومانتيك مي گرديد.

 

باور نمي كنيد از زن دارها بپرسيد...

از ما گفتن بود..................؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/11/22ساعت 14:45  توسط لاله  | 

 

آینده:

 


یـک زن تــا زمانیکه ازدواج نکرده نگران آینده است. یک مرد تا زمانیـکـه ازدواج نـــکرده

 هــــرگز نگران آینده نخواهد بود.

 

 

موفقیت:


یــک مرد موفق کسی است که بیشتر از آنچه هـمــسرش خرج میکند درآمد داشته باشد.

 

 یک زن موفق کسی است که بتواند چنین مردی را پیدا کند.

 

 

ازدواج:

 


یک زن به امید اینکه شوهرش تغییر کند با او ازدواج میکند،ولی تغییر نمیکند.

 

 یک مــرد به این امید با همسرش ازدواج میکند که تغییر نکند، ولی تغییر میکند.

 

 

روابط:

 


اول از همه، یک مرد یک رابطه را یک رابطه بحساب نمی آورد. وقتی رابطه ای تمام میشود،

 زن شروع به گریه نموده و سفره دلش را برای دوستان دخترش میگشاید و نیز شعری با عنوان

"همه مردها نادانند" می سراید. سپس به ادامه زندگیش میپردازد. مرد هنگام جدایی اندکی

 مشکلاتش بیشتر است. 6 ماه پس از جدایی ساعت 3 نیمه شب یک پنجشنبه، تلفن میزند

 و میگوید: "فقط میخواستم بدونی که زندگیمو از بین بردی، هیچوت نمی بخشمت،

ازت متنفرم، تو یه دیوانه ای، ولی میخوام بدونی باز هم یه فرصتی برامون باقی مونده."

 نام این کار تماس تلفنی "ازت متنفرم/عاشقتم" است که 99 درصد مردان حداقل یک بار آنرا

 انجام میدهند. برخی کلاسهای مشاوره ای مخصوص مردان برای رها شدن از این نیاز

 تشکیل میشود که معمولا تاثیری در بر ندارند.

 

فیلم کمدی:


فرض کنید چند زن و مرد در اتاقی نشته اند و ناگهان سریال نقطه چین شروع می شود.

مردها فورا هیجان زده شده و شروع به خنده و همهمه میکنند، و حتی ممکن است ادای

 بامشاد را نیز درآورند. زنان چشمانشان را برگردانده و با گله و شکایت منتظر تمام شدنش میشوند.

 

دست خط:


مردها زیاد به دکوراسیون دست خطشان اهمیت نمیدهند. آنها از روش "خرچنگ غورباقه" استفاده

میکنند. زنان از قلم های خوشبو و رنگارنگ استفاده کرده و به "ی" ها و "ن" ها قوس زیبایی میدهند.

خواندن متنی که توسط یک زن نوشته شده، رنجی شاهانه است. حتی وقتی می خواهد ترکتان کند،

 در انتهای یادداشت یک شکلک در انتها آن میکشد.

 

حمام:


یک مرد حداکثر 6 قلم جنس در حمام خود داد - مسواک، خمیر دندان، خمیر اصلاح، خود تراش، یک قالب

 صابون و یک حوله. در حمام متعلق به یک زن معمولی بطور متوسط 437 قلم جنس وجود دارد. یک مرد

قادر نخواهد بود اغلب این اقلام را شناسایی کند.

 

خواروبار:


یک زن لیستی از جنسهای مورد نیازش را تهیه نموده و برای خریدن آنها به فروشگاه میرود.

 یک مرد آنقدر صبر میکند تا محتویات یخچال ته بکشد و سیب زمینی ها جوانه بزنند.

آنگاه بسراغ خرید میرود. او هر چیزی را که خوب بنظر برسر می خرد.

 

بیرون رفتن:


وقتی مردی میگوید که برای بیرون رفتن حاضر است، یعنی برای بیرون رفتن حاضر است.

وقتی زنی میگوید که برای بیرون رفتن حاضر است، یعنی 4 ساعت بعد وقتی آرایشش تمام شد،

 آماده خواهد بود.

 

گربه:


زنان عاشق گربه هستند. مردان میگویند گربه ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با

 لگد آنها را به بیرون پرتاب میکنند.

 

آینه:


مردها خودبین و مغرور هستند، آنها خودشان را در آینه چک میکنند. زنان بامزه اند، آنها تصویر خود را در

 هر سطح صیقلی بازدید میکنند -- آینه، قاشق، پنجره های فروشگاه، برشته کننده ها،

 سر طاس آقای زلفیان...

 

تلفن:


مردان تلفن را به عنوان یک وسیله ارتباطی برای ارسال پیامهای کوتاه و ضروری به دیگران در نظر میگیرند.

 یک زن و دوستش می توانند به مدت دو هفته با هم باشند و بعد از جدا شدن و رسیدن به خانه،

 تلفن را برداشته و به مدت سه ساعت دیگر با هم شروع به صحبت کنند.

 

آدرس یابی:


وقتی یک زن در حال رانندگی احساس میکند که راه را گم کرده، کنار یک فروشگاه توقف کرده

 و از کسی که وارد است آدرس صحیح را میپرسد. مردان این را به نشانه ضعف میدانند.

آنها هرگز برای پرسیدن آدرس نمی ایستند و به مدت دو ساعت به دور خودشان میچرخند

 و چیزهایی شبیه این میگویند: "فکر کنم یه راه بهتر پیدا کردم،" و "میدونم که باید همین نزدیکی باشه،

 اون مغازه طلا فروشی رو میشناسم."

 

پذیرش اشتباه:


زنان بعضی اوقات قبول میکنند که اشتباه کردند. آخرین مردی که اشتباهش را پذیرفته 25

قرن پیش از دنیا رفته است.

 

فرزند:


یک زن همه چیز را در مورد فرزندش می داند: قرارهای دکتر، مسابقات فوتبال، دوستان نزدیک و صمیمی،

 قرارهای رمانتیک، غذاهای مورد علاقه، اسرار، آرزوها و رویاها.

 یک مرد بطور سربسته و مبهم فقط میداند برخی افراد کم سن و سال هم در خانه زندگی میکنند.

 

لباس شیک پوشیدن:


یک زن برای رفتن به خرید، آب دادن به گلهای باغچه، بیرون گذاشتن سطل زباله و گرفتن بسته پستی

 لباس شیک می پوشد. یک مرد فقط هنگام رفتن به عروسی و یا مراسم ترحیم لباس رسمی برتن

میکند.

 

شستن لباسها:


زنان هر چند روز یک بار لباسهایشان را میشویند. مردها تک تک لباس های موجود در کمد،

 حتی روپوش و اونیفرم جراحی هشت سال پیش خود را می پوشند و هنگامیکه لباس تمیزی باقی

 نماند، یک لباس کثیف بر تن نموده و کوه ایجاد شده از لباسهای چرک خود را با آژانس به خشک شویی

منتقل میکنند.


(این یکی رو واقعا راست می گه! من خودم تا زمانی که ظرف تمیزی در کابینت موجود بود امکان نداشت

 ظرف های قبلی را بشورم!!! خوشبختانه ما چند سری بشقاب و قاشق چنگال داشتیم-پیشی)

 

اسباب بازی:


دختران کوچک عاشق عروسک بازی هستند و وقتی به سن 11 یا 12 سالگی میرسند علاقه شان

 را از دست میدهند. مردان هیچگاه از فکر اسباب بازی رها نمیشوند. با بالا رفتن سن آنها اسباب بازی

 هایشان نیز گران قیمت تر و پیچیده تر میشوند. نمونه های از اسباب بازیهای مردان:

 تلویزیون های مینیاتوری و کوچک، تلفنهای اتومبیل، مخلوط کن و آب میوه گیری، اکولایزرهای گرافیکی،

 آدم آهنی های کنترلی، گیمهای ویدئویی، هر چیزی که روشن و خاموش شده، سر و صدا کند و

حداقل برای کار کردن به شش باتری نیاز داشته باشد.

 

گل و گیاه:


یک زن از شوهرش میخواهد وقتی مسافرت است به گل ها آب دهد. مرد به گلها آب میدهد.

 زن پنج روز بعد به خانه ای پر از گلها و گیاهان پژمرده برمیگردد.

کسی نمیداند چرا این اتفاق افتاده است.

 

سبیل:


بعضی از مردان مانند هرکول پوآرو با سیبیل خوش تیپ میشوند.

 هیچ زنی وجود ندارد که با سبیل زیبا بنظر برسد.

 

اسامی مستعار:


اگر سارا، نازنین، عسل و رویا با هم بیرون بروند، همدیگر را سارا، نازنین، عسل و رویا صدا خواهند زند.

 اگر بابک، سامان، آرش و مهرداد با هم بیرون بروند، همدیگر را گودزیلا، بادام زمینی،

تانکر و لاک پشت صدا خواهند زد.


موقع دریافت صورت حساب هر کدام 10 هزار تومان روی میز میگذارند. وقتی دختران صورت حساب را

دریافت میکنند، ماشین حسابهای جیبی خود را بیرون می آورند.

 

پول:


یک مرد 2000 هزار تومان برای یک جنس 1000 تومانی مورد نیازش می پردازد.

 یک زن1000 تومان برای یک جنس 2000 تومانی که نیازی به آن ندارد می پردازد.

 

بگو مگوها:


حرف آخر را در جر و بحث ها زنان میزنند. هر چیزی که یک مرد بعد از آن بگوید،

 شروع یک بگو مگوی دیگر خواهد بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/11/22ساعت 12:5  توسط لاله  | 

 

 قلب پسرا مثل قبرستونه ...

 

 

 کسی که بره اونجا دیگه بیرون نمی آید ..

 

 

 ولی قلب دخترا . . . .  مثل هتل پنج ستاره است

 

 

 معلوم نیست کــــی می یاد   و کـــــی می ره .

حال کردین؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/11/22ساعت 11:59  توسط لاله  | 

شیمی:عشق تنها اسیدیست که در قلب اثر میکند.

فیزیک:قلب تنها آهن ربا عشق را جذب میکند.

ادبیات:عشق مانند لیلی و مجنون اثر نظامی است.

ورزش:عشق تنها توپی است که هیچگاه به اوت نمیرود.

زیست شناسی:عشق نوعی میکروب است که از راه دل وارد میشود.

زبان:عشق تنها فعلی است که اي و دي نميگيرد و به گذشته بر نميگردد.

زمين شناسي:عشق تنها فسيلي است كه در قلب باقي ميماند

می بینین من اونقدر درس دوست دارم که به عشق هم با درسها نگاه میکنم هه هه هه هه هه

+ نوشته شده در  جمعه 1385/11/20ساعت 19:27  توسط لاله  | 

بچه که بودم فقط بلـد بودم تـا 10 بشمرم،نهايـته هر چيزي همين 10 تـا بود،از بـابـا کــه بستني ميخواستم،10 تا ميخواستم.مامانمو 10 تا دوست داشتم....خلاصه ته دنيا همين 10 تا بود و اين ?0تـا خيلي قشنگ بود! ولي حالا نميدونم ته دنيا چقدره؟...نهايتـه دوست داشتن چقدره؟...انگار خيلي هم حريصتر شدم،چون 10 تا بستني هم کفافمو نميده!امّا ميخوام بگم دوستت دارم .....ميدوني چقدر؟!....به اندازه يه همون 10 تايه بچگي

+ نوشته شده در  جمعه 1385/11/20ساعت 19:11  توسط لاله  | 

قدی بلند ؛ لاغر مردنی ؛ موهای بلند و گیسویی کمند ؛ ابروهای باریک مدل ابر و بادی آرایش 55 قلم

 

 

طریقه ی لباس پوشیدنشون :

 

 

بلوزی چسبان و حریر با استینهای کلوش شمشیری یقه دلبری با بندینک که پشت گردن

 

بندازن و گره بزنن .

 


شلوار بدن نمای تنگ و پاچه گشاد ( از اون چهل تیکه ها که اکلیلی هم هست.)

 


 و اما برای تکمیل تیریپ مردونشون :

 


یک زنجیر ساده ی شیک که اگر طلا سفید باشه بهتره ؛ 4 یا 5 مدل از همان زنجیر برای

 

 ست کردن دستبند و گردنبند

 


(لازم به ذکر است پسرای با کلاس از گوشواره حلقه ای هم استفاده میکنن )

 

 انگشتر هم که تابلو است مهم ترین است

 

واقعا اینا قابل تحسینند.

 


مرد باید مرد باشه ...................................... ابروهاشم کمند باشه

 

 
گیسوی اون بلند باشه ...................................... مرد باشه و مرد باشه

 


آخرین حرف: مردای این دورو زمونه اگر ریش پروفسوری نداشتن قابل تشخیص نبودن

 


 البته ریش اگر به صورت یه نقطه اونم زیر لبشون باشه قبوله

 


بگما  :   همیشه  یه  ماشاالله هم تو دهنتون باشه ها

 

 

ما شـــــــــــــــــــــــــــا الله

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/11/18ساعت 18:48  توسط لاله  | 

 

الهــــی! به مــــــردان در خانه ات!
به آن زن ذلیلان فـــــرزانــــــه ات!

به آنانکه با امـــــر "روحی فداک"!
نشینند وسبـــــــــــــزی نمایند پاک!

به آنانکه از بیـــــــخ وبن زی ذیند!
شب وروز با امــــــر زن می زیند!

به آنانکه مرعــــــــــوب مادر زنند!
ز اخلاق نیکـــــــــوش دم می زنند!

به آن شیــــــــــــر مردان با پیشبند!
که در ظـــرف شستن به تاب وتبند!

به آنانکه در بچّــــــــــه داری تکند!
یلان عوض کــــــــــــردن پوشکند!

به آنانکه بی امــــــــــــر واذن عیال
نیاید در از جیبشان یک ریــــــــال!

به آنانکه با ذوق وشــــــــــوق تمـام
به مادر زن خود بگویند: مـــام (!)

به آنانکه دارند بــــا افتخـــــــــــــار
نشان ایزو...نه!"زی ذی نه هزار"!

به آنانکه دامـــــــن رفــو می کنند!
ز بعد رفــــــــویش اُتـــو می کنند!

به آنانکه درگیــــر ســــوزن نخند!
گرفتـــــــــــار پخت و پز مطبخند!

به آن قرمــــــــه سبزی پزان قدر!
به آن مادران به ظاهــــــــــر پدر(!)

الهـــــــــی! به آه دل زن ذلیــــــل!
به آن اشک چشمان "ممّد سبیل"(!)

به تنهای مردان که از لنگـــه کفش
چو جیــــــــغ عیالاتشان شد بنفش!

:
که مارا بر این عهـــد کن استوار!
از این زن ذلیلی مکن برکنـــــــار!

به زی ذی جماعت نما لطف خاص!
نفرما از این یوغ مــــــارا خلاص!

حالا خداییش اینجا کی زن ذلیله

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/11/18ساعت 18:44  توسط لاله  | 

یک روز مرد ثروتمندی دست پسر کوچکش راگرفت تا با سفر در اطراف محلات فقیرنشی شهر وروستا اورا با معنای فقر آشنا سازد.آنها یک شبانه روز در مزرعه خانواده فقیری ماندند و بعد به منزل مجلل خود برگشتند .پس از این سفر کوتاه پدراز پسرش پرسید:خوب سفر چطور بود؟پسر پاسخ داد:خیلی خوب بود پدر! پدر پرسید:پسرم دیدی مردم فقیر چطور زندگی می کنند؟ پسر:بله پدر ! پدر:وتو چه یادگرفتی؟پسر اسخ داد:ما یک سگ بزرگ در منزل داریم اما آنها 4 تا داشتند . ما یک استخر داریم که تا وسط باغ بیشتر درازا ندارد وآنها یک جوی داشتند که انتها نداشت .ما برای روشن کردن باغ از لامپ استفاده می کنیم اما آنها ستاره های آسمان را داشتند. گلخانه ی ما فقط تا حیاط جلویی می رسد اما آنها تا چشم کار می کرد مزرعه و باغ سبز داشتند . وقتی پسر کوچک حرفش تمام شد پدر چیزی برای گفتن نداشت . پسر اضافه کرد راستی پدر از اینکه به من نشان دادی ما چقدر فقیر هستیم تشکر می کنم وامیدوارم به خاطر فقیر بودنمان زیاد غصه نخوری .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/11/18ساعت 18:23  توسط لاله  | 

توی يکی از اين هزار شب وقتی سرتو بلند ميکنی ميبينی بين ميليونها ستاره يکی از اون ستاره های خيلی قشنک و فروزان نظرت رو به خودش جلب ميکنه بعد از اون شب هر شب سرتو بلند ميکنی و اون ستاره رو اونقدرتماشا ميکنی تا بالاخره به خواب ميری اما يه شب که سرتو رو به آسمون بلند ميکنی ديگه هيچ اثری از اون ستاره نيست اون موقع است که تموم غمای دنيا هری ميريزه تودلت .

بعد از اون شب تا مدتها ديگه سرت رو رو به آسمون بلند نميکنی تا بالاخره بعد ازمدتها ميفهمی با رفتن اون ستاره باز هم زنده ای ....باز هم زندگی ميکنی ... نفس ميکشی و دنيای پيرامونت هنوز وجود داره پس دليلی نداره که نخوای به اون ميليوننها ميليون ستاره ديگه نگاه نکنی .

شب ميری و يکی از اون ستاره های خيلی قشنگ رو تماشا ميکنی وباز هم يه

شب

ميری و می بينی اثری از اون ستاره نيست .

اما ديگه مثه دفعه قبل نااميد نمشی  و باز ميری سراغ يه ستاره ی زيبای ديگه.

همشون ميرن تااينکه نوبت ميرسه به آخرين ستاره ای که تو آسمون وجود داره .

اما آخرين ستاره هرگز از بين نميره... چون تو با نهايت وجود دوستش داری.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/11/18ساعت 18:20  توسط لاله  | 

 قشنگ ترين چشم ها مال شبه چون هزار ستاره تو سياهيش مي درخشه و مي رقصه و تمام هستي تو رو به بازي مي گيره و مجنونت مي كنه!....قشنگ ترين دل مال رود جاريه كه پاك و زلاله اون قدر كه هم سنگ ريزه هاي عمق وجودشو ميشه ديد و هم تصوير و حقيقت وجود خودتو!...قشنگ ترين دست ها ماله باده چون آرامش بخش ترين نوازشي كه در خيالت مي گنجه به وجودت هديه مي كنه و تمام وجودتو لبريز از يه حس شيرين و گنگ مي كنه....

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/11/17ساعت 20:27  توسط لاله  | 

از سايه ام پرسيدم چه لحظه اي از روز رو بيش تر دوست داري؟گفت طلوع....مكثي كرد و باز گفت غروب!...نگاهش كردم و گفتم چرا؟لبخند آرومي به لب نشاند و برق نگاهشو به چشمام ريخت و آروم گفت:روز و شب هميشه از هم دور بودن ...هميشه در حسرت ديدار هم...اون قدر دعا كردن و مخلوقات زمزمه گر عشقشون بودن تا خدا يه روز بهشون يه هديه داد!...

....با تعجب نگاهش كردم و گفتم:هديه؟...به روز و شب؟...بانهايت عشق و شور خنديد وباز دل به چشمانم سپرد و آروم گفت:آره !اونا اجازه دارن تا دوبارهمديگرو در آغوش بكشن و براي چند لحظه همديگه رو داشته باشن!...نگاهشو به آسمون دوخت و گفت طلوع سلام و غروب وداع دوتا هميشه عاشقه!براي همين زيباترين صحنه ي آسمونه!لحظه ي كنار هم بودن حتي قد يه نفس هم كه باشه قشنگ ترين لحظه است !

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/11/17ساعت 20:21  توسط لاله  | 

هر چیزی که زیبا جلوه می کند ،زیبای واقعی ،حقیقی نیز هست!

رنج کشیدن ،بدون شکوه کردن، یگانه درسی است که باید در این زندگی آموخت.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/11/17ساعت 20:9  توسط لاله  | 

اگر بهترین دوستم نیستی لااقل بهترین دشمنم با ش

اگر غم خوارم نیستی لااقل بهترین غمم باش

هر چی هستی بهترین باش

چون بهترین ها همیشه در یاد می مونند

پس در بدترین خاطره هایم بهترین باش!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/11/17ساعت 19:57  توسط لاله  | 

 

دختری با مادرش در رختخواب

 

درددل می کرد با چشمی پر آبSmiley

 

گفت:مادر حالم اصلا خوب نیستSmiley

 

زندگی از بهر من مطلوب نیست

 

گو چه خاکی را بریزم بر سرم؟Smiley

 

روی دستت باد کردم مادرم!

 

سن من از بیست وشش افزون شدSmiley

 

دل میان سینه غرق خون شد

 

هیچ کس مجنون این لیلا نشدSmiley

 

شوهری از بهر من پیدا نشد

 

غم میان سینه شد انباشته

 

بوی ترشی خانه را برداشته!

 

مادرش چون حرف دختش را شنفت

 

خنده بر لب آمدش آهسته گفت:Smiley

 

دخترم بخت تو هم وا می شودSmiley

 

غنچه ی عشقت شکوفا می شود

 

غصه ها را از وجودت دور کن

 

این همه شوهر یکی را تور کن!

 

گفت دختر مادر محبوب من!

 

ای رفیق مهربان و خوب من!

 

گفته ام با دوستانم بارها

 

من بدم می آید از این کارها

 

در خیابان یا میان کوچه ها

 

سر به زیر و با وقارم هر کجا

 

کی نگاهی می کنم بر یک پسر

 

مغز یابو خورده ام یا مغز خر!؟

 

غیر از آن روزی که گشتم همسفر

 

با سعید و یاسر و ایضا سفر

 

با سه تاشان رفته بودم سینما

 

بگذریم از مابقی ماجرا!

 

یک سری هم صحبت صادق Smiley شدم

 

او خرم کرد آخرش عاشق شدم

 

یک دو ماهی یار من بود و پرید

 

قلب من از عشق او خیری ندید

 

مصطفای Smiley حاج علی اصغر شله

 

یک زمانی عاشق من شد،بله

 

بعد جعفر Smiley یار من عباس Smiley بود

 

البته وسواسی وحساس بود

 

بعد ازآن وسواسی پر ادعا

 

شد رفیقم خان داداش المیراSmiley

 

بعد او هم عاشق مانی Smileyشدم

 

بعد مانی Smileyعاشق هانی  Smiley  شدم

 

بعدهانی Smiley عاشق قادر  Smiley شدم

 

بعد قادر  Smiley عاشق ناصر  Smiley شدم

 

مادرش آمد میان حرف او

 

گفت: ساکت شو دگر ای فتنه جو!Smiley

 

گرچه من هم در زمان دختری

 

روز و شب بودم به فکر شوهری

 

لیک جز آن که تو را باشد پدر

 

دل نمی دادم به هرکس اینقدر

 

خاک عالم بر سرت ،خیلی بدیSmiley

 

واقعا که پوز مادر را زدیSmiley

هه هه 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/11/17ساعت 19:55  توسط لاله  | 

شاگردي از استادش پرسيد:" عشق چست؟"
استاد در جواب گفت:"به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني!"
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت. استاد پرسيد: "چه آوردي؟"
و شاگرد با حسرت جواب داد: "هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم ."
استاد گفت: "عشق يعني همين!"

شاگرد پرسيد: "پس ازدواج چيست؟"
استاد به سخن آمد که:" به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمي تواني به عقب برگردي!"
شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهي با درختي برگشت. استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: "به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالي برگردم."
استاد باز گفت: "ازدواج هم يعني همين!!"


چه در عشق چه در زندگي به انتها مي رسيم به نقطه اي که ديگر مجال صبر از خاطر محو مي شود.به نقطه اي که انتهاي آن متلاشي شدن است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/11/17ساعت 19:45  توسط لاله  | 

ديرگاهي است در اين تنهايي رنگ خاموشي در طرح لب است. بانگي از دور مرا مي خواند، ليك پاهايم در قير شب است. رخنه اي نيست در اين تاريكي: در و ديوار بهم پيوسته. سايه اي لغزد اگر روي زمين نقش وهمي است ز بندي رسته. نفس آدم ها سر بسر افسرده است. روزگاري است در اين گوشة پژمرده هوا هر نشاطي مرده است

 

 برق خونه یکی ميره يه قابلمه بر ميداره ميره در خونه دوستش ميگه : برق دارين؟ دوستش ميگه الاغ حداقل ظرف پلاستيكي مياوردي برق نگيردت

شايد يه کسي شبها براي اينکه خوابتو ببينه به خدا التماس ميکنه!!شايد يه کسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه!! مطمِئن باش يکي شبها بخاطر تو تو دريايي از اشک ميخوابه!!ولي تو اونو نميبيني؟؟شايدم هيچ وقت نبيني

روي سنگ قبر من بنويسيد؛ خسته بود اهل زمين نبود نمازش شکسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد؛ شيشه بود تنها از اين نظر که سراپا شکسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد؛ که پاک بود چشمان او که دائما از اشک شسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد؛ اين درخت عمري براي هر تير وتيشه،دسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد؛ عمري پشت دري که باز نمي شد نشسته بود

 ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي . توکوله بارت عشق ميزارم که بگذري، قلب ميزارم که جا بدي، اشک ميدم که همراهيت کنه، ومرگ که بدوني برميگردي پيشم

غريب است دوست داشتن.وعجيب تر از آن است دوست داشته شدن... وقتي مي‌دانيم کسي با جان و دل دوستمان دارد ... ونفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ريشه دوانده ؛ به بازيش مي‌گيريم هر چه او عاشق‌تر ، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر ، ما بي رحم ‌تر . تقصير از ما نيست ؛ تماميِ قصه هايِ عاشقانه، اينگونه به گوشمان خوانده شده‌اند ))

خواب ناز بودم شبي...ديدم کسي در مي زند...در را گشودم روي او ... ديدم غم است در مي زند...اي دوستان بي وفا...از غم بياموزيد وفا... غم با همه بيگانگي...هر شب به من سر مي زند

نظر ندین با من طرفیننه شوخی کردم اخه کوچولویید دلتون میشکنه

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/11/17ساعت 14:59  توسط لاله  | 

زمانه به من آموخت كه دست دادن به معني رفاقت نيست .. بوسيدن قول ماندن نيست . .و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست

اگه دوست داري عميق ترين ،طولاني ترين و قويترين بوسه ي دنيا رو تجربه كني لبت رو بذار روي لوله ي جاروبرقي.

زندگي مثله شطرنجه.
اگه بخواي بازي نكني همه بهت مي گن بلد نيست و اگه خوب بازي كني همه مي خوان شكستت بدن.
چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم و خودت را نيز براي پرستش

دريا خودش را با موج تعريف مي کند، جنگل خودش را با درخت ، آسمان خودش را با ستاره و من خودم را با تو تعريف مي

بحریست بحر عشق که هیچش کناره نیست
آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست

خواهی به فراق خوش و خواهی به وصال
من فارقم از هر دو مرا عشق تو بس

عشق را شرحی نبود و نیست شرح
عشق را لایق شدن بی شرح شرح
هر که مستغرق شود در ذات عشق
عشق گردد عشق گردد پیر عشق

به ستاره هاي آسمان شک کن و آنها را دروغ پندار ، مرکزيت خورشيد را باور مکن و آنرا متحرک پندار ، حقيقت را دروغ پندار ، اما هرگز در عشق من شک نکن !

توي زندون قلبت اينقدر شلوغ مي کنم و زنداني ها رو اذيت ميکنم تا مجبور بشي منو بندازي توي انفرادي قلبت

الفت شبهاي ما را روزگار از ما گرفت

اي خوش آن روزي که ما هم روزگاري داشتيم

مرداب براي به دست آوردن نيلوفر سالها ميخوابه تا آرامش نيلوفر به هم نخوره، پس اگه كسي رو دوست داري، براي داشتنش سالها صبر کن

هرچند که دل به وصل شادان کردیم
دیدیم که خاطرت پریشان کردیم
خوش باش که ما خوی به هجران کردیم
بر خود دشوار و بر تو آسان کردیم

برو به جهنم .
.
.
.

.
چون فقط تويي كه مي توني بهشتش كني

امشب ميخوام طي يه عمليات شهادت طلبانه
.
.
.

.
.
.
فدات شم.

..............

.

.

اگه تو حياطي نشسته بودي،ديدي يه قاصدک خوشگل داره مياد طرف لبت،فوتش نکن چون من اونو برات فرستادم.

با ديدگاني گريان شانه هايي خسته و دستاني لرزان
آمدنت را به انتظار نشسته ام
باشد تا به ياري شانه هاي مهربانت
خيل خستگيهايم را زمين بگذارم

عشق يعني حسرتي دريك نگاه
عشق يعني غربتي بي انتها
عشق يعني فرصت اما كوتاه
عشق يعني مرگ اما بي صدا

عاشق من و دیوانه من و شیدا من
شهره من و افسانه من و رسوا من
کافر من و بت پرست من, ترسا من
این ها من و صد بار بتر زین ها من

عشق ایستادن زیر باران و خیس شدن با هم نیست ؛ عشق آ نست که یکی چتر دیگری شود و اون یکی هیچ وقت نفهمد که چرا خیس نشد.

عشق به معنای آن است که تو دیگری را در ذات خود هدف بدانی.
دیگری,هرگز وسیله نیست.

اگر ذهنی مالامال از اندیشه های ضد عشق داری
پس عشق را تجربه نخواهی کرد.
عشق با حسادت, میل تملک و سلطه, نفرت و خشم جمع نمی شود. محال است.
این ها همه پدیده های ضد عشق اند.

نگاهي آشنا بر ياس كردم

تو را در برگ گل احساس كردم

خلاصه در كلاس ناز چشمات

دو واحدعاشقي رو پاس كردم



عشق کلیدی است که با زدن آن نور امید در دل عاشقان خسته روشن می گردد



مي دوني چرا رنگ غروب سرخه؟ چون خورشيد وقتي مي بينه من وتو با هم دوستيم آتيش مي گيره...

دستگاه ریو
1000 کیلومتر اسکناس
100واحد اپارتمان
10 صندوق طلا
.
.
.
.
.

.فدای یه تار موی تو دوست عزیز

بيا مثل دو تا كبوتر پر بكشيم بريم روي بلندترين درخت لونه كنيم . بعد تو تخم بذار منم مي رم گوجه مي خرم املت بخوريم !

چشمهای درشت و زیبایت را که به من میدوزی و با لبهای زیبا آواز میخوانی، احساس میکنم که بیش از همیشه عاشقت هستم ، تو زیباترین قورباغه ی این برکه ای!

ببخشيد از معاملات عشقي مزاحمتون ميشم ببخشيد قلب شما مستاجر نمي خواد؟؟؟؟؟

اگه ميخواي دوست داشته باشم نقطه ها رو دنبال كن :
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

.
.
.
.
كمبود محبت داري؟؟؟

زندگي همان لبخنديست که امروز دريغش کردي

زندگي مثل پيانو است ، دكمه هاي سياه براي غم ها و دكمه هاي سفيد براي شادي ها . اما زماني ميتوان آهنگ زيبايي نواخت كه دكمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار دهي

با تمام بي کسي هايم کسي دارم هنوز
چشم مشتاق و دل دلواپسي دارم هنوز
خنده را از من گرفتند دل قرارم را ربود
با تمام اين حرفها دوستت دارم هنوز

پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت بيچاره از اين عشق سوختن آموخت فرق منو پروانه در اينست پروانه پرش سوخت ولي من جگرم سوخت

سه ، دو ، يک ... سوت داور بازي شروع شد دويدم ... دست و پا زدم ... غرق شدم.... دل شکستم ... عاشق شدم ... بي رحم شدم ... مهربان شدم ... بچه بودم ... بزرگ شدم ... پير شدم ... بازي تمام شد ... زندگي را باختم...ولي آخر بهش نرسيدم هرگاه دلت هوايم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببين که همچون دل من در هوايت

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/11/17ساعت 13:29  توسط لاله  | 

این وبلاگ دو تا نویسنده داره :

من(لاله)ودوست گلم(گلبرگ)نه من گلبرگم نه گلبرگ منه

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/11/16ساعت 21:0  توسط لاله  | 

OOOOOOOOOOOOOOOOOO \O/ OOOOOOOOOOOOOOOOOO
اينا همه تورو دوست دارن، منم اونجام، ببين دستمو برات بلند کردم.

ميخواي با سه شماره هيبنوتيزمت كنم و بگم چه جور آدمي هستي؟ خوب، پس با شماره 3 آروم چشمات رو ببند: . . . . . 1 . . . . . 2 . . . . . 3 . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . هنوز كه چشمات بازه؟ . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . ميگم چشماتو ببند! . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . چرا زير چشمي نگاه مي كني؟ . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . اصلا نيازي به هيبنوتيزم نيست، هر خري مي‌فهمه كه چقدر فضولي

+ - + - + - + - + - + - + - +- + - +
- + - + - + - + - + - + - + - + - + -
+ - + - +- + - + - + - + - + - + - +
-+- + - ++ - + - + - + - + - + - + -
بشين جمع و منها کن ببين چندمين باره سرکار رفتي؟

 

بچه ها به پنج دليل دوست داشتني اند: 1_گريه مي كنند چون گريه كليد بهشته. 2_قهركه مي كنند زود آشتي مي كنند چون كينه ندارند. 3_چيزي كه مي سازند زود خراب مي كنند چون به دنيا دلبستگي ندارند. 4_با خاك بازي مي كنند چون تكبر ندارند. 5_خوراكي كه دارند زود مي خورند و براي فردا نگه نمي دارند چون آرزوهاي دراز ندارند

 

اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه

اگه كسي رو دوست داري،نه براش ستاره باش نه آفتاب!چون هردوشون مهمون زود گذرند.پس براش آسمون باش تا هميشه بالا سرش باشي!

هميشه تصور كن تو يه دنياي شيشه اي زندگي مي كني،پس مراقب باش به طرف كسي سنگ پرت نكني،چون اول دنياي خودت رو مي شكني!

چقدر سخته گل آرزو تويه باغ ديگه ببيني و هزار بار تو خودت بشكني و آروم زير لب بگي :
گل من باغچه ي نو مبارك...

دوست داشتم جيگرتو بخورم، اما حيف بايد تا عيد قربان سال ديگه صبر كنم!

قلب من، دل من، خون تو رگهاي من، نفس من، جيگر من، خلاصه... همه وجودم درد مي‌كنه، بايد برم دكتر ببينم چرا اينطوري شدم!

ورژن اول: رفتم دم گل فروشي هرچي گشتم قشنگ ترين گل رو نديدم. نگرانت شدم.
ورژن دوم: رفتم دم گل فروشي هرچي گشتم قشنگ ترين گل رو نديدم. آخه گوسفند! چرا اون گل رو خوردی؟؟؟

تورو خدا نظر بدین

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/11/16ساعت 18:39  توسط لاله  | 

مردي با اسب و سگش در جاده‌اي راه مي‌رفتند. هنگام عبور از كنار درخت عظيمي، صاعقه‌اي فرود آمد و آنها را كشت. اما مرد نفهميد كه ديگر اين دنيا را ترك كرده است و همچنان با دو جانورش پيش رفت. گاهي مدت‌ها طول مي‌كشد تا مرده‌ها به شرايط جديد خودشان پي ببرند.
پياده‌روي درازي بود، تپه بلندي بود، آفتاب تندي بود، عرق مي‌ريختند و به شدت تشنه بودند. در يك پيچ جاده دروازه تمام مرمري عظيمي ديدند كه به ميداني با سنگفرش طلا باز مي‌شد و در وسط آن چشمه‌اي بود كه آب زلالي از آن جاري بود. رهگذر رو به مرد دروازه‌بان كرد: « روز به خير، اينجا كجاست كه اينقدر قشنگ است؟ »
دروازه‌بان: «روز به خير، اينجا بهشت است
- «چه خوب كه به بهشت رسيديم، خيلي تشنه‌ايم
دروازه‌بان به چشمه اشاره كرد و گفت: «مي‌توانيد وارد شويد و هر چه قدر دلتان مي‌خواهد بنوشيد
- اسب و سگم هم تشنه‌اند.
نگهبان:
واقعأ متأسفم. ورود حيوانات به بهشت ممنوع است.
مرد خيلي نااميد شد، چون خيلي تشنه بود، اما حاضر نبود تنهايي آب بنوشد. از نگهبان تشكر كرد و به راهش ادامه داد. پس از اينكه مدت درازي از تپه بالا رفتند، به مزرعه‌اي رسيدند. راه ورود به اين مزرعه، دروازه‌اي قديمي بود كه به يك جاده خاكي با درختاني در دو طرفش باز مي‌شد. مردي در زير سايه درخت‌ها دراز كشيده بود و صورتش را با كلاهي پوشانده بود، احتمالأ خوابيده بود.
مسافر گفت:
روز به خير
مرد با سرش جواب داد.
- ما خيلي تشنه‌ايم.، من، اسبم و سگم.
مرد به جايي اشاره كرد و گفت:
ميان آن سنگ‌ها چشمه‌اي است. هرقدر كه مي‌خواهيد بنوشيد.
مرد، اسب و سگ، به كنار چشمه رفتند و تشنگي‌شان را فرو نشاندند.
مسافر از مرد تشكر كرد. مرد گفت:
هر وقت كه دوست داشتيد، مي‌توانيد برگرديد.
مسافر پرسيد: فقط مي‌خواهم بدانم نام اينجا چيست؟
- بهشت
- بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمري هم گفت آنجا ببهشت
 است
!
-
آنجا بهشت نيست، دوزخ است.
مسافر حيران ماند:
بايد جلوي ديگران را بگيريد تا از نام شما استفاده نكنند! اين اطلاعات غلط باعث سردرگمي زيادي مي‌شود!
-
كاملأ برعكس؛ در حقيقت لطف بزرگي به ما مي‌كنند. چون تمام آنهايي كه حاضرند بهترين دوستانشان را ترك كنند، همانجا مي‌مانند...
+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/11/16ساعت 18:23  توسط لاله  | 

سال 1230
مرد: دختره خير نديده من تا نکشمت راحت نمي شم...
زن: آقا حالا يه غلطي کرد ، شما بگذر.نامحرم که خونمون نبوده. حالا اين بنده خدا يه بار بلند خنديده...
مرد: بلند خنديده؟ اين اگه الان جلوشو نگيرم لابد پس فردا مي خواد بره بقالي ماست بخره. نخير نمي شه بايد بکشمش...
-- بالاخره با صحبتهاي زن ، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه

سال 1280
مرد: واسه من مي خواي بري درس بخوني؟ مي کشمت تا برات درس عبرت بشه. يه بار که مُردي ديگه جرات نمي کني از اين حرفا بزني. تو غلط می کنی. تقصير من بود که گذاشتم اين ضعيفه بهت قرآن خوندن ياد بده. حالا واسه من میخای درس بخونی؟؟؟
زن: آقا ، آروم باشين. يه وقت قلبتون خداي نکرده مي گيره ها! شکر خورد. ديگه از اين مارک شکر نمي خوره. قول ميده...
مرد( با نعره حمله مي کنه طرف دخترش ): من بايد بکشمت. تا نکشمت آروم نميشم. خودت بياي خودتو تسليم کني بدونه درد مي کشمت...
-- بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه

سال1330
مرد: چي؟ دانشرا (همون دانشگاه خودمون)؟ حالا مي خواي بري دانشرا؟ مي خواي سر منو زير ننگ بوکوني؟ فاسد شدي برا من؟؟ شيکمتو سورفه (سفره) مي کونم...
زن: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنين. خدا نکرده يه وخ (وقت) سکته مي کنين آ...
مرد: چي مي گي ززززززن؟؟ من اگه اينو امشب نکوشم (نکشم) ديگه فردا نمي تونم جلوي اين فسادو بیگيرم. يه دانشرايي نشونت بدم که خودت کيف کوني...
-- بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه

سال1380
مرد: کجا؟ مي خواي با تکپوش (از اين مانتو خيلي آستين کوتاها که نيم مترم پارچه نبردن و وقتي مي پوشيشون مث جليقه نجات پستي بلندي پيدا مي کنن) و شلوارک (از اين شلوار خيلي برموداها) بري بيرون؟ مي کشمت. من... تو رو... مي کشم...
زن: اي آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان ديگه همه همينطورين (شما بخونيد اکثرا).
مرد: من... اينطوري نيستم. دختر لااقل يه کم اون شلوارو پائين تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه... نه... نمي خواد. بدتر شد. همون بالا ببنديش بهتره...

سال1400( این قسمت همراه با جیغه بنفشه پس با رنگه بنفش نوشتم)
دختر: چي؟ چي گفتي مرتيکه ی ****؟( از نوشتنش معذورم شرمنده) دارم بهت ميگم ماشين بي ماشين. همين که گفتم. من با الکس قرار دارم ماشينم مي خوام. ميخواي بري بيرون پياده برو...
باباه:جیکش در نمی یاد...
زن: دخترم. حالا بابات يه غلطي کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت مي پره. آروم باش عزيزم. رنگ موهات يه وقت کدر مي شه آ مامي. باباتم قول مي ده ديگه از اين حرفا نزنه...
-- بالاخره با صحبتهاي زن، دخترخونه از خر شيطون پياده مي شه و باباي گناهکارشو مي بخشه

و يك كلام... ختم كلام...

جالب بود نه ...؟ دخترا بد آموزی نگیرید از این حرفا...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/11/16ساعت 18:21  توسط لاله  | 

ببین چه نازه........اواتار abi_mesle_darya
+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/11/15ساعت 15:49  توسط لاله  | 

برو پايين

.

.

برو پايين تر.

.

.

برو به خدا سر کاری نيست

.

.

حالا برو بالا ، ولی اينو بدون

بالا بری پايين بيای

دوستت دارم

 

اگرمعجزه اي رخ بدهد وزمان به عقب برگردد به دنيا قول خواهم داد چشم هايم را تا آخرين روز حياتم روي هم بگذارم : مي داني چرا ؟ مي ترسم يك لحظه غفلت كنم ، دوباره تو را ببينم و يك عمر گرفتارت شوم !! تقديم به بهترينم كسي كه مثل هيچكس نيست.

.مانند شقايق زندگي کن کوتاه ولي زيبا، مانند پرستو پرواز کن طولاني ولي هدفمند، مانند پروانه بمير دردناک ولي عاش

اگرمعجزه اي رخ بدهد وزمان به عقب برگردد به دنيا قول خواهم داد چشم هايم را تا آخرين روز حياتم روي هم بگذارم : مي داني چرا ؟ مي ترسم يك لحظه غفلت كنم ، دوباره تو را ببينم و يك عمر گرفتارت شوم !! تقديم به بهترينم كسي كه مثل هيچكس نيست.

لذتي که در فراق هست در وصال نيست چون در فراق شوق وصال هست و در وصال بيم فراق.

اي دوست دلت هميشه زندان من است آتشكده عشق تو از آن من است آن روز كه لحظه وداع من و توست آن شوم ترين لحظه پايان من است.

تقصير دلم چيست اگر روي تو زيباست؟
حاجت به بيان نيست كه از روي تو پيداست
من تشنه ي يك لحظه تماشاي تو هستم
افسوس كه يك لحظه تماشاي تو روياست

براي عشق تو در قلبم سه کوه ساختم
اولي کوه وفا
دومي کوه صداقت
سومي...
کوهي که هر وقت بهم گفتي دوست ندارم از اون بندازمت پايين

باران نمی شوم تا بگویی با چه منتی خود را به شیشه می کوبد، ابر می شم تا از نگرانی یک روز بارانی هر روز از پنجره به من نگاه کنی.

علم ثابت کرده شکر در آب حل ميشه, پس هيچوقت زير بارون راه نرو چون شيرين ترين دوستمو از دست مي دم. باشه؟

 

اگه بگم دوست دارم

اگه بگم عاشقتم

اگه بگم عمر مني

اگه بگم نفس مني

اگه بگم برات مي ميرم

اگه بگم هستي و نيستيم تويي
.
.
.
.
.
برام لپ لپ مي خري ؟؟

بهم گفتي دوستت دارم سرم رو پايين انداختم و گفتم نظر لطفته سرم رو بالا آوردي و تو چشام نگاه کردي و گفتي نظر لطفم نيست نظر دلمه

يک نفر... يک جايي... تمام رؤيايش لبخند توست وزماني که به تو فکر ميکنه احساس ميکنه که زندگي واقعا با ارزشه پس هر گاه احساس تنهايي کردي اين حقيقت رو به خاطر داشته باش.

شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .
بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن
روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم ....

اگه خواستي يه كسي ....عاشق هم نفسي ...عمرشو حيرونت كنه ....جونشو قربونت كنه.....جون مادرت رو من يكي حساب نكن..!!!

من مي خوام کبوتر دل تو رو اسير کنم اين دل تشنه رو از چشمه عشقت سير کنم بزنم به موج درياي خيال عشق تو باقي عمرم و عاشقونه با تو پيرکنم.

بعضي وقتا چشمام به قلبم حسودي شون مي شه .. مي دوني چرا ؟ چون .. تو هميشه توي قلبمي ولي از چشمم دوري...

زماني كه فكر ميكني در 7 تا آسمون يه ستاره هم نداري يكي يه گوشه ي دنياست كه براي ديدنت لحظه شماري ميكنه

عشق يعني سوختن و ساختن يعني زندگي را باختن عشق يعني هر چه بيني عکس يار يعني انتظار در انتظار عشق يعني ديده بر هم دوختن يعني در فراغش سوختن.

اگر روزي احساسم را نقاشي كنم
در تمام ورق هايش چهره توست.

اگر من و تو 2 برگ بوديم در خزان زودتر از تو مي خواستم بيفتم تا وقتي كه به زمين مي افتي تو را در آغوش بگيرم.

مي خواستم اسمت را روي سينم خالکوبي کنم ترسيدم صداي قلبم اذيتت کنه

به او گفتم غمگين ترين ترانه را برايم بخوان چشمهايش را بست و آرام آرام گريست .

مي خواستم براي از دست دادنت گريه كنم ديدم كه تمام اشكامو براي بدست آوردنت ريختم

قامتت چون سرو، چشمانت چون آهو، گيسوانت چون آبشاران، ابروانت چون كمند.... خلاصه هيچ چيزت به آدميزاد نرفته

ديشب خواستم واسه دل خودم فال بگيرم وقتي فالنامه رو باز کردم چشمم به شعري افتاد که هيچ ربطي به دل من نداشت تازه فهميدم که دلم مال خودم نيست

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/11/15ساعت 15:44  توسط لاله  | 

این گلبرگه با مامانش دعوا کرده ......کتک خوردهتنبیهش کردن

بعد مامانش دیده کافی نیست تنبیهشو سنگین تر کردهچ

بعد دیدن پررو شدهو................

عزیزان عبرت بگیرید........

+ نوشته شده در  شنبه 1385/11/14ساعت 22:41  توسط لاله  | 

دانستنیهای جذاب

1- می دانستی که خواب کمتر از 6 ساعت و بیشتر از 8 ساعت خطر ابتلا به دیابت را افزایش می دهد
2- کوسه داردی 3500 دندان می باشد که از هیچ یک از انها استفاده نمی کند
3- بدن انسان برای حفظ تعادل خود در حال ایستادن از سیصد عضله استفاده می کند
4- یک موش کور قادر به حفر تونلی به طول 9 کیلومتر تنها در یک شب می باشد
5- سرعت سریعترین حلزون 2,3 میلیمتر در ثانیه می باشد یعنی یک کیلومتر در پنج شبانه روز
6- بزرگترین مروارید دنیا 6و4 کیلوگرم وزن دارد این مروارید حدود هفتاد و یک سال پیش در فیلیپین از داخل یک صدف بسیار بزرگ در آورده شد. متاسفانه این مروارید گرد نیست
7- هزارپا ده هزار نژاد متفاوت دارد و جالبتر اینکه هیچ کدام هزار پا ندارند و بیشتر پا را یک نوع نژادی دارد که در کالیفرنیا یافت می شود تعداد پاهای آن به هفتصد و پنجاه تا می رسد
8- تقریبا نیمی از کل نشریات جهان در دو کشور آمریکا و کانادا منتشر می گردند.
9- تعداد سلول های گیرنده بویایی در سگهای معمولی یک میلیارد و در سگهای شکاری چهار میلیارد عدد می باشد
10- نوشابه های زرد رنگ زیان بارتر از نوشابه های سیاه رنگ هستند
11- در عرض بیست سال گذشته حوادث صبیعی چون زلزله و سیل یک میلیون و دویست هزار نفر را به کام خود کشیده و بد نیست این را هم بدانید که نود و نه درصد قربانیان در کشور های فقیر بوده اند
12- شش چپ اندکی از شش راست کوچکتر می باشد تا فضای کافی برای قرار گیری قلب فراهم آید
13- هر چشم مگس دارای 10 هزار عدسی می باشد
14- مقاومت موش صحرایی در برابر بی آبی بیشتر از شتر می باشد
15- جمعیت میمون های هند بالغ بر پنجاه میلیون می باشد
16- یک نوع وزغ وجود دارد که در بدن خود سم کافی برای کشتن دو هزار و دویست انسان در اختیار دارد
17- مهندسین در نظر دارند تونل زیر آبی بین لندن و نیویورک احداث کنند که مسافرت بین این دو شهر در کمتر از یک ساعت انجام بگیرد
18- 225 میلیون سال طول می شکد که کهکشان راه شیری یکبار دور خود بچرخد
19- به زودی کنترل هایی به بازار ارائه خواهد شد که کوکی هستند و بدون باتری کار می کنند با یک بار کوک کردن این نوع کنترل ها تا هفت روز بدون هیچ مشکلی کار می کنند
20- در هر ثانیه خورشید پانصد و چهل میلیون تن هیدروژن را به چهار صد و نود و پنج میلیون تن هلیم تبدیل می کند
21- پنجاه درصد از زنان سیگاری که به خاطر مضرات سیگار جان خود را از دست می دهند بر اثر حمله قلبی می باشد یعنی اینکه سیگار کشیدن فقط باعث سرطان نیست بلکه حمله قلبی ناشی از ان می باشد
22- برای تولید هر 1000 کیلوگرم کاغذ بازیافتی فقط حدود هزار و پانصد کیلو گرم کاغذ کهنه مورد نیاز است که با این شیوه نزدیک به 90 درصد در مصرف آب بیش از 50 درصد انرژی و 75 درصد آلودگی هوا کاهش می یابد
23- مساحت خلیج فارس تقریبا برابر با مساحت کرمان است خلیج فارس هشت هزار کیلومتر مربع بیشتر نیست.
24- اگر تار عنکبوت به کلفتی مغز یک مداد به هم تنیده شود می تواند سنگینی یک هواپیمای بزرگ بوینگ را تحمل کند

افرین کوچولو

+ نوشته شده در  شنبه 1385/11/14ساعت 22:12  توسط لاله  | 

از هنگامي که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز مي گذشت.
فرشته اي ظاهر شد و عرض کرد:چرا اين همه وقت صرف اين يکي مي فرماييد ؟
خداوند پاسخ داد:دستور کار او را ديده اي ؟
او بايد کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستيکي نباشد.

بايد دويست قطعه متحرک داشته باشد، که همگي قابل جايگزيني باشند.
بايد بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذاي شب مانده کار کند.
بايد دامني داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتي از
جايش بلند شد ناپديد شود.

بوسه اي داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوي خراشيده گرفته تا
قلب شکسته، درمان کند.
و شش جفت دست داشته باشد.
فرشته از شنيدن اين همه مبهوت شد.
گفت:شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟
خداوند پاسخ داد:فقط دست ها نيستند. مادرها بايد سه جفت چشم هم داشته
باشند.
-اين ترتيب، اين مي شود يک الگوي متعارف براي آنها.

خداوند سري تکان داد و فرمود:بله.
يک جفت براي وقتي که از بچه هايش مي پرسد که چه کار مي کنيد،
از پشت در بسته هم بتواند ببيندشان.
يک جفت بايد پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!
و جفت سوم همين جا روي صورتش است که وقتي به بچه خطاکارش نگاه کند،
بتواند بدون کلام به او بگويد او را مي فهمد و دوستش دارد.

فرشته سعي کرد جلوي خدا را بگيرد.
اين همه کار براي يک روز خيلي زياد است. باشد فردا تمامش بفرماييد .
خداوند فرمود:نمي شود !!
چيزي نمانده تا کار خلق اين مخلوقي را که اين همه به من نزديک است،
تمام کنم.
از اين پس مي تواند هنگام بيماري، خودش را درمان کند، يک خانواده را با
يک قرص نان سير کند و يک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگيرد.

فرشته نزديک شد و به زن دست زد.
اما اي خداوند، او را خيلي نرم آفريدي .
بله نرم است، اما او را سخت هم آفريده ام. تصورش را هم نمي تواني بکني
که تا چه حد مي تواند تحمل کند و زحمت بکشد .
فرشته پرسيد:فکر هم مي تواند بکند ؟
خداوند پاسخ داد:نه تنها فکر مي کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد
.
آن گاه فرشته متوجه چيزي شد و به گونه زن دست زد.
اي واي، مثل اينکه اين نمونه نشتي دارد. به شما گفتم که در اين يکي
زيادي مواد مصرف کرده ايد.
خداوند مخالفت کرد:آن که نشتي نيست، اشک است.
فرشته پرسيد:اشک ديگر چيست ؟
خداوند گفت:اشک وسيله اي است براي ابراز شادي، اندوه، درد، نا اميدي،
تنهايي، سوگ و غرورش.
فرشته متاثر شد.
شما نابغه ايد اي خداوند، شما فکر همه چيز را کرده ايد، چون زن ها
واقعا" حيرت انگيزند.
زن ها قدرتي دارند که مردان را متحير مي کنند.

همواره بچه ها را به دندان مي کشند.
سختي ها را بهتر تحمل مي کنند.
بار زندگي را به دوش مي کشند،
ولي شادي، عشق و لذت به فضاي خانه مي پراکنند.
وقتي مي خواهند جيغ بزنند، با لبخند مي زنند.
وقتي مي خواهند گريه کنند، آواز مي خوانند.
وقتي خوشحالند گريه مي کنند.
و وقتي عصباني اند مي خندند.
براي آنچه باور دارند مي جنگند.

در مقابل بي عدالتي مي ايستند.
وقتي مطمئن اند راه حل ديگري وجود دارد، نه نمي پذيرند.
بدون کفش نو سر مي کنند، که بچه هايشان کفش نو داشته باشند.
براي همراهي يک دوست مضطرب، با او به دکتر مي روند.
بدون قيد و شرط دوست مي دارند.

وقتي بچه هايشان به موفقيتي دست پيدا مي کنند گريه مي کنند و و قتي
دوستانشان پاداش مي گيرند، مي خندند.
در مرگ يک دوست، دل شان مي شکند.
در از دست دادن يکي از اعضاي خانواده اندوهگين مي شوند،
با اينحال وقتي مي بينند همه از پا افتاده اند، قوي، پابرجا مي مانند.
آنها مي رانند، مي پرند، راه مي روند، مي دوند که نشانتان بدهند چه قدر
برايشان مهم هستيد.

قلب زن است که جهان را به چرخش در مي آورد
زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلي موجودند مي دانند که بغل کردن و
بوسيدن مي تواند هر دل شکسته اي را التيام بخشد
کار زن ها بيش از بچه به دنيا آوردن است، آنها شادي و اميد به ارمغان
مي آورند. آنها شفقت و فکر نو مي بخشند
زن ها چيزهاي زيادي براي گفتن و براي بخشيدن دارند

خداوند گفت:اين مخلوق عظيم فقط يك عيب دارد
فرشته پرسيد:چه عيبي ؟
خداوند گفت:قدر خودش را نمي داند
اقایون بترکن
+ نوشته شده در  شنبه 1385/11/14ساعت 22:8  توسط لاله  | 

 دلیل زندگی

از من پرسید : برای چه زنده ای ؟

گفتم : برای چه می پرسی ؟

گفت : می خواهم بدانم ...

...در حالی که قلبم برایش فریاد می زد...

گفتم : برای هیچ...

گفتم : تو برای چه زنده ای ؟

در حالی که لبخند می زد...

گفت :

           "" من برای کسی که برای هیچ زنده است زنده ام ""

+ نوشته شده در  شنبه 1385/11/14ساعت 22:4  توسط لاله  | 

+ نوشته شده در  شنبه 1385/11/14ساعت 21:56  توسط لاله  | 

به كوه گفتم عشق چيست؟! لرزيد

به ابر گفتم عشق چيست؟! باريد

به بادگفتم عشق چيست؟! وزيد

به پروانه گفتم عشق چيست؟! ناليد

به گل گفتم عشق چيست؟!پرپر شد

به انسان گفتم عشق چيست؟!

اشك از ديدگانش جاري شد و گفت: ديوانگيست!!!

 

+ نوشته شده در  شنبه 1385/11/14ساعت 18:20  توسط لاله  | 

+ نوشته شده در  شنبه 1385/11/14ساعت 18:18  توسط لاله  | 

چند سخن زيبا

1- به كسي عشق بورز كه لايق عشق باشد نه تشنه عشق ، چون تشنه عشق روزي سيراب ميشود .

2- سعی کن به خاطر کسی که دوستش داری، غرورت رو از دست بدی. ولی مواظب باش که بخاطر غرورت کسی رو که دوستش داری، از دست ندی.

3- ازم پرسيد منو بيشتر دوست داري يا زندگي تو؟ خوب منم راستش رو گفتم، گفتم زندگيمو! ازم نپرسيد چرا؛ گريه كرد و رفت اما نمي دونست كه اون خودش زندگيمه .

4- اگه كسي ديونه ات بود، عاشقش باش. اگه عاشقت بود، دوستش داشته باش. اگه دوستت داشت، بهش علاقه نشون بده . اگه بهت علاقه نشون داد فقط يك لبخند بزن.

5- بهترين دوست اگه نيستي، لااقل بهترين دشمن باش، غمخوارم اگه نيستي، لااقل بزرگترين غمم باش، هرچه هستي بهترين باش، چون بهترين ها هميشه در خاطر مي مانند، پس در خاطرات بدم بهترين باش!

6- حتی عاقلترین مردمان نیز زیر بار سنگین عشق خم می شوند اما به راستی عشق به سبکی و لطافت نسیم خوش است.

7- از کسی که دوستش داری ساده دست نکش. شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن .چون شايد هيچ وقت ،هيچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته .

8- عشق يعنی اميد، يعنی طراوت باران، يعنی سفيدي برف، يعنی ساز زندگی و لبريز از خوشی،و عشق يعنی راز زيستن!

9- چشمم وقتی زيباست که پر از اشک باشه. اشک وقتی زيباست که براي عشق باشه. عشق وقتی زيباست که واسه تو باشه. تو وقتی زيبايي که واسه من باشی!

10- اون روزا که تنها بودی گم شده ي دريا بودی، قايقت رو شکسته بود، تنت نحيف و خسته بود، فانوس درياييت شدم، عاشق اهوراييت شدم، گذشتم از هر هوسی تا تو به مقصد برسی .

11- هميشه براي کسی بخند که ميدونی به خاطر تو شاد ميشه... واسه کسی گريه کن که ميدونی وقتی غصه داری و اشک ميريزی برات اشک ميريزه... براي کسی غمگين باش که در غمت شريکه... عاشقه کسی باش که دوستت بداره!

12- فرشته از سنگ ميپرسه چرا از خدا نميخوای که تورو انسان کنه؟؟؟سنگ ميگه هنوز اونقدر سخت نشدم که انسان بشم!!!!!

13- عشق: عزرائيل زيبايي است كه رسيد، جسم ما رامي گيرد و قبض روح را امضا مي كند.

14- دوست داشتن كسي كه سزاوار دوستي نيست ، اصراف در محبت است . اگر ميخواهي هميشه آرام باشي ، دلگيريهايت را روي ماسه و شاديهاي خود را بر روي سنگ مرمر بنويس. اگر كسي را دوست داري كه او تو را دوست ندارد ، سعي نكن از او متنفر شوي، بلكه سعي كن او را فراموش كني .

15- زندگي قشنگه اگه با تو باشه... مرگ قشنگه اگه براي تو باشه... دلتنگي قشنگه اگه به خاطر تو باشه... من قشنگم اگه با تو باشم اما تو هرجور که باشي قشنگي .

16- آرزو ميکنم به اندازه کافي شادي داشته باشي تا خوش باشي. به اندازه کافي بکوشي تا قوي باشي.به اندازه کافي اندوه داشته باشي تا يک انسان باقي بموني و به اندازه کافي اميد داشته باش تا خوشحال بموني. 

17- همیشه توی مدرسه بهمون یاد داده بودن که :

1 سال = 12 ماه

1 ماه = 4 هفته

1 هفته =7 روز

1 روز = 24 ساعته

1 ساعت = 60 دقیقه است

ولی هرگز کسی بهم نگفت یه لحظه بی تو بودن یعنی یه عمر !

18- هرگز به دنبال کسی نباش که بتونی باهاش زندگی کنی ، بلکه به دنبال کسی باش که نتونی بی اون زندگی کنی .

19- زندگی گل زردی است به نام "غم" مروارید غلطانی است به نام "اشک" آینه ای شکسته است بنام "دل" و بلاخره فریاد بلندی است بنام :آه

 

20- هرگـاه ديدي گناه كسـي آن قـدر بزرگ است كه نمي تــواني آن را ببخـشـي، بـدان كـه از كـوچـكـي قلب توست نه از بزرگي گناه او .

 

21- اگر يه روز شاد بودي آروم بخند تا غم بيدار نشه و اگر يه روز غمگين شدي آروم گريه كن تا شادي نا اميد نشه .

 

22- فاصله ها : ار نفرت تا علاقه يك محبت ، از دشمني تا دوستي يك لبخند ، از جدايي تا پيوند يك قدم .

 

23- همه مي گن براي رسيدن به عشقش از تموم دنيا بايد بگذره ، ولي تو كه دنياي مني چطور ازت بگذرم .

+ نوشته شده در  شنبه 1385/11/14ساعت 18:17  توسط لاله  | 

سلااااااام منو که می شناسین اگه نمی شناسین هم الان میگم:

من گلبرگم دوست و هم کلاس لاله جون که می خوایم با هم دیگه این وبلاگ رو اپ کنیم

اهاااااااااااااااااااااااان اینم بگم که من هم 13 ساااال دارم از تهراااااان خوب شد گفتم نمی دونستین نه ؟

اونایی که می دونستن دستا بالاااااااااااااااااااااااااااا

اگه کااااری باری ندارین من دیگه باید برم راااستی الان لاله جونم هم همین جا کنارمن نشسته هه هه الان تو مدرسه ایم مثلا اجازه گرفتیم که بیایم اینجااا تحقیق علمی کنیم حاااال می کنین تحقیقوووووو

خوب دیگه به من می گن وروجک به لاله هم می گن نمکی یواااش برو می ترکی راستی یکی از فرمایشاااات دوستان عزیزمون رو به خدمتتون برسوووونم که

............. گلی گم کرده ام در باغ هستی   دلت رو خوش نکن اون گل تو نیستی...........

حااال می کنین شعرو ما که پاک ضایع شدیم

خوووب دیگه لاله می گه بیا بریم گمشیم تحقیقمون رو بکنیم وااااای بی ادب ببخشید من هم اکنون یک کتک از لاله جووون خوردم یه لحظه واااایسین ............................................................................................................................

...........................................................................................................................................

...........................................................................................................................................

...........................................................................................................................................

...........................................................................................................................................

خوووب دیگه الان دو تا مجروح افتادن اینجا بس نیست نه خوووب می خواین بیاین با هم دیگه .............

نه نه  گناااه دارین از من یا لاله کتک بخوورین تا سه شب خوابتون نمی بره(تو خواب می بینین:...................................................) خوابتون غیر اخلاقی بود سانسورش کردم خوب دیگه برین بخواااابین خودتوون تو خواب ببینین اینجااااا زشته

 خوشحاااال شدم امیدوار باشین که مدیر خوبی باشم که هستم و خواهم بووود

+ نوشته شده در  شنبه 1385/11/14ساعت 14:4  توسط لاله  |