شب داشتم توي خيابان هاي شهر عشق قدم مي زدم،
گذارم افتاد به قبرستان عشق،
خيلي تعجب کردم تا چشم کار مي کرد قبر بود .
پيش خودم گفتم يعني اين قدر قلب شکسته وجود داره ؟؟
همين طور که مي رفتم متوجه يک دل شدم
انگار تازه خاک شده بود .
جلو رفتم و ديدم روي سنگ قبر چند تا برگ افتاده ،
=====================================
کنار قبر نشستم و براش دعا کردم،
وقتي برگ ها را کنار زدم ديدم ....
...
اون دل همون کسي بود که باعث شده بود
دل من خيلي پيش ها بميره...